اشتراکات مهدویت در مذهب شیعه و اهل سنت

 اشتراکات مهدویت در مذهب شیعه واهل سنت

                                     حجم: 5:20MB – فرمت: WMV

                                               زمان :  3دقیقه

                                 دریافت فایل باصلوات برای فرج


آيا از حديث(لولاك لماخلقت الافلاك)استنباط ميشود كه رتبه پيامبر پايين تراز علي و زهرا است؟

متن پاسخ:

براساس روايات چهارده معصوم(ع) همه يك نور هستند(بحارالانوار، ج 25، ص 1 و ج 36، ص 280) يعني آنها در مقام وحدت نوري، كثرتي ندارند تا يكي اول وديگري دوم باشد. اين كه در زيارت جامعه مي‏خوانيم (و انارواحكم و طينتكم واحدة)اشاره به همين حقيقت دارد كه چهارده معصوم(ع) يك نوراند و در اين جهت با هم اتحاد دارند.
براساس روايات اين اتحاد نه تنها در اول خلقت بوده؛ بلكه در نظام مادي و زندگي دنيا حقيقت آنان يكي بوده است و درعين تعدد صوري و ظاهري و جسماني با همديگر وحدت و اتحاد دارند.


در اين باب : انسان و خلافت الهي، استاد محمد شجاعي، تهران، مؤسسه فرهنگي خدمات رسا، 1362 ش، ص 139 - 142.

بر مثال موج‏ها اعدادشان در عدد آورده باشد بادشان (مثنوي، دفتر دوم، بيت 185) ازاين‏رو اين كه در برخي روايات، اولين مخلوق نور حضرت محمد(ص) و در پاره‏اي روايات نور رسول خدا(ص) و ائمه هدا(ع) مطرح شده است، (بحارالانوار، ج 1، ص 97 - ج 57، ص 170 - تفسيرالميزان، ج 1،ص 121) نبايد پنداشت كه اين روايات بر كثرت و غيريت اين انوار دلالت دارند.


امام باقر(ع) مي‏فرمايند: يا جابر ان الله اول ماخلق خلق محمدا و عترته الهداة المهتدين، فكانوا اشباح نور بين يدي الله، قلت و ما الاشباح؟قال: ظل النور، ابدان نورية بلا ارواح و كان مؤيدا بروح واحد و هي روح القدس ؛ اي جابر! اول مخلوقي كه خداوند خلق فرمود،محمد و عترت هدايت شده آن حضرت بودند پس آنان اشباح نور در برابر خداوند بودند. جابر مي‏گويد: به حضرت عرض كردم، اشباح چيست؟فرمود: سايه نور، بدن‏هاي نوري بدون روح كه مؤيد به يك روح يگانه و واحد بودند و آن روح‏القدس بود...، (به نقل از انسان و خلافت الهي،همان).

اين روايت به روشني حكايتگر اين حقيقت است كه روح‏ القدس در عين اين كه يك حقيقت و موجود واحد است، حقيقت همه چهارده معصوم است؛ يعني، هم حقيقت رسول الله(ص) است و هم حقيقت تك‏ تك عترت آن حضرت و در عين يكي بودن متعدد هم هستند و هم ظهورات روح واحد و حقيقت واحد مي‏باشند اين روايت با صراحت كامل مي‏فرمايد كه آنان ابدان نوري بودند كه ارواح متعدد نداشتند، بلكه مؤيد به يك روح بودند و آن عبارت است از «روح‏القدس» و به روشني به اين نكته اشاره دارد كه حقيقت روح و جان همه يكي بود(روح‏القدس) و ظهورات (كه ابدان نوري و يا اشباح نوري‏اند) متعدد بود.

بر اين اساس، روايتي كه مطرح فرموديد، دلالت ندارد بر اين كه عدم خلق جهان متوقف باشد به صورت انحصاري، بر حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س)، بلكه از آنجا كه همه چهارده معصوم نور واحدند، اين روايت اشاره به همان حقيقت نوري دارد كه همان چهارده معصوم در آن وحدت دارند. به عبارت ديگر، هر چند در اين حديث به ظاهر به نور [روحي و بدني] حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) اشاره شده است ولي به دليل وحدت نوري چهارده معصوم، گويا اين حديث مي‏خواهد بگويد اگر شما چهارده معصوم و اگر شما «روح‏القدس»نبوديد جهان را خلق نمي‏كرديم. به بيان سوم، ظاهر اين روايت خطاب به آن دو عزيز است ولي به دليل وحدت آن‏ها با دوازده معصوم ديگر مقصود حقيقتي است كه همه آنها در آن اتحاد داشته و هيچ‏گونه تعدد و كثرتي ندارند تا بحث رتبه و تقدم و تأخر پيش آيد.

چرا هدايت پس از پيامبر اكرم (ص) به دوازده نفر از امامان ختم مي شود ؟

متن پاسخ:

مقامات باطني و معنوي و اخلاق دروني و بروني امامان(ع) باعث دستيابي به مقام امامت شد. آية تطهير (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً) در شأن امامان نازل شد.

عمر بن ابي سلمه مي گويد: اين آيه در خانة "ام سلمه" نازل شد، پس رسول خدا، علي و فاطمه و حسن و حسين(ع) را نزد خويش خواند و جامه اي را كه بر دوش داشت، بر سرشان افكند و فرمود: "پروردگارا! اين ها اهل بيت من هستند. آلودگي را از ايشان برطرف كن و پاكيزه شان گردان".

ام سلمه عرض كرد: يا رسول الله! من هم با ايشان هستم؟ فرمود: تو خوب هستي، ولي از اهل بيت نيستي.(1)

 ابوسعيد خدري از رسول خدا(ص) روايت كرده : "دو چيز بزرگ و ارزشمند را در بين شما مي گذارم: يكي كتاب خدا كه ريسماني است از آسمان به زمين كشيده شده، ديگري عترت و اهل بيتم. اين دو چيز تا قيامت از هم جدا نمي شوند".(2)


باز پيامبر (ص) فرمود: "مَثَل اهل بيت من مَثَل كشتي نوح است. هر كس بر آن سوار شود، نجات مي يابد و هر كس سرباز زند، در آتش مي افتد".(3)

مقام امامت احتياج به دانش وسيع و تقواي در سطح عالي دارد و اين دو مطلب فقط در دوازده امام وجود داشت. تواضع و فروتني، اخلاق نيكو، شجاعت، دلسوزي و تعهد نسبت به دستورهاي الهي و فداكاري در راه خدا انسان را به اين مقامات مي رساند.
آنان معدن علم و حكمت و مسلّط بر اسرار قرآن بودند. از اين رو پيامبر(ص) در جاهاي متعدّد و جايگاه هاي حسّاس همچون غدير خم، روز عرفه در حجه الوداع، بعد از برگشت از طائف، بر منبر مدينه، هنگام بيماري و لحظات آخر عمر شريفش فرمود: "اي مردم! نزديك است به جهان ديگر سفر كنم. بدانيد در بين شما دو گوهر گرانبها مي گذارم: قرآن و اهل بيتم. به اين دو تمسك كنيد". سپس دست علي(ع) را بالا برد و فرمود: "هذا عليّ مع القرآن و القرآن مع علي، لا يفترقان حتّي يردا عليّ الحوض؛ اين علي همراه با قرآن است و قرآن همراه با او است. از يكديگر جدا نمي شوند تا در حوض كوثر (قيامت) بر من وارد شوند".(4)

قندوزي حنفي در كتاب ينابيع المودّه از عمر بن الخطاب از پيامبر(ص) نقل مي كند: "لو أنّ البحر مداد و الرياض أقلام و الانس كُتّاب والجنّ حُسّاب ما أحصوا فضائلك يا ابالحسن؛ اي ابوالحسن! اگر دريا جوهر شود و درخت ها قلم شوند و انسان ها نويسنده و جنيّان حسابگر شوند، نمي توانند فضائل تو را بشمارند".(5)

در روايات فراواني وارد شده است كه بعد از پيامبر اسلام، دوازده نفر جانشين او خواهند بود. حتي در برخي روايات نام تك تك امامان و پيشوايان ديني برده شده است.(6)

از جمله در ينابيع الموده دو حديث در اين زمينه نقل كرده است.(7)

از مجموع آن چه در آيات قرآن آمده و به طور صريح در رواياتي كه در تفسير آن آيات وارد شده، اين نكته روشن مي شود كه آل محمد و اهل بيت مخصوصاً علي و فاطمه و حسن و حسين، مقام بسيار والايي دارند، زيرا كساني هستند كه داراي اوصاف فوق العاده و ممتاز هستند. در روايات اهل سنّت و منابع مشهور آن ها، نام ايشان آمده است.


از مسائل مهمي كه در روايات اسلامي روي آن تكيه شده، اين است كه زمين از نمايندة الهي خارج نمي شود. در روايات فراواني كه از منابع اهل بيت به ما رسيده، اين مضمون به طور مكرر آمده است كه زمين از حجت الهي خالي نمي ماند. در كتاب شريف كافي دو باب در اين زمينه است.(8)

چون امام دوازدهم زنده است و در پرده غيبت به سر مي برد، ولي مردم در زمان غيبت با مراجعه به جانشينان وي كه فقها و راويان حديث هستند، استفادة معنوي مي كنند، نياز به فرستادن امام ديگري نيست.

بنابراين طبق رواياتي كه بين شيعه و اهل سنت معروف است، تعداد ايشان دوازده نفر است، زيرا بيشتر از اين عدد شايستگي دستيابي به اين مقام پيدا نكرده اند. از جهت ديگر مردم نيز به بيش از دوازده امام نياز نداشتند، زيرا در هر عصري مردم، امامي كه به او مراجعه كنند و مشكلات ديني خود را حل نمايند، داشته اند. اكنون نيز هر چند در عصر غيبت هستيم و به ظاهر مردم نمي توانند به امام زمان مراجعه كنند، ولي مي توانند با مراجعه به فقيهان، مشكلات ديني خود را حل كنند.

پي نوشت ها:
1. ابراهيم اميني، بررسي مسائل كلّي امامت، ص 294.
2. همان، ص 206، به نقل از ينابيع الموده، ص 292.
3. همان.
4. قاضي القضاه شيخ محمد مرعي الامين الانطاكي، لماذا اخترتُ مذهب الشيعه، ص 209.
5. همان، ص 309، به نقل از ينابيع الموده، ص 297، انتشارات الشريف الرضي.
6. شيخ حرعاملي، اثبات الهداه.
7. ينابيع الموده، ص 440، باب 76.
8. اصول كافي، ج اوّل، ص 178 و 179.

چند نمونه از روايات مربوط به علوم ائمه (عليهم السلام ) را ذكر كنيد ؟

متن پاسخ :

حضرت صادق (ع ) به سدير فرمودند : به خدا قسم علم همه كتاب نزد ماست و در سينه ماست .
 
حـضرت رضا (ع ) : خدا كسى را براى مردم امام مى كند كه به او سعه صدر عطاكرده و چشمه هاى حكمت را در دلش قرار داده و علم را به وى الهام كند پس اومعصوم است .( بـحـارالانـوار , ج 26 , ص 58 )

حضرت صادق (ع ) : وقتى از امام سوالى مى شود در جواب دادن , گاهى به امام الهام مى شود , گاهى از فرشته مى شنود و گاهى هر دو صورت مى گيرد .

حـضرت صادق (ع ) : امامى كه نداند , چه مصيبتى به او مى رسد و كار او به كجامى انجامد , حجت خدا بر بندگانش نخواهد بود ( اصول كافى , ج 1 )

حضرت صادق (ع ) : روح , آفريده اى است اعظم از جـبـرئيـل و مـيـكائيل كه بارسول اللّه (ص ) بود و بعد از وى با ائمه (ع ) است و ايشان را تسديد مى كند .(اصول كافى , ج 1 , ص 258)

عترت ، چه كساني هستند ؟

متن پاسخ :

عترت، همان «اهل بيت» رسول اكرم«صلي الله عليه وآله» هستند. همچنان كه اين دو تعبير با هم و در كنارِ هم، در روايت‏هاي زيادي - هم از طريق شيعه و هم در احاديث اهل‏سنّت - نقل شده است. و با توجّه به اينكه طبق روايات زيادي - از جمله حديث كسا، - اهل بيتِ رسول خدا«صلي الله عليه وآله»، حضرت علي«عليه السلام»، حضرت فاطمه«عليها السلام»، امام‏حسن و امام حسين«عليهما السلام» هستند، نتيجه مي‏گيريم كه مقصود از «عترت» همان «اهل بيت» است.

اهل در يكي از كتاب‏هاي خود چنين روايت كرده‏اند:

عن زيدبن ارقم قال: قال رسول اللَّه«صلي الله عليه وآله» اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتّم به لن تضلوا بعدي؛ احدهما اعظم من الاخر و هو كتاب اللَّه حبل ممدود من الارض الي السماء و عترتي اهل بيتي لن يفترقا حتّي يردا علّي الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما؛ از زيد بن ارقم روايت شده كه گفت: رسول خدا«صلي الله عليه وآله» فرمودند: من ميان شما دو چيز گرانبها بر جاي مي‏گذارم، كه اگر به آنها چنگ بزنيد هرگز گمراه نمي‏شويد. يكي از آنها كه از ديگري بزرگتر است، كتاب خداست كه مانند ريسماني از زمين به آسمان كشيده شده است و ديگري عترت و خانواده‏ام. اين دو هرگز از هم جدا نمي‏شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. مراقب باشيد كه بعد از من چگونه با اين دو رفتار مي‏كنيد».

با توجّه به سخني كه از اميرمؤمنان«عليه السلام» نقل شده، معناي «عترت» به روشني آشكار مي‏شود: «سئل من اميرالمؤمنين«عليه السلام» عن معني قول رسول اللَّه«صلي الله عليه وآله» و «انّي محلّف فيكم الثقلين: كتاب اللَّه و عترتي من القره؟ فقال«عليه السلام»: و انا و الحسن و الحسين و الائمة التسعه من ولد الحسين، تاسعهم ملايهم و قائمهم، لايفارقون كتاب اللَّه و لايفارقهم حتي يردا علي رسول اللَّه«صلي الله عليه وآله» الحوض؛ از اميرمؤمنان پرسيدند، اينكه پيامبر فرمودند: من در ميان شما دو چيز گرانبها قرار دادم، كتاب خدا و عترتم را. عترت چه كساني هستند؟ ايشان در جواب فرمودند: من و حسن و حسين و نُه امام از فرزندان حسين، كه نهمين آنها مهدي و قائم است. آنها از كتاب خدا جدا نمي‏شوند و كتاب خدا نيز از آنان، تا اينكه كنار حوض كوثر - در بهشت - بر رسول خدا وارد شوند»(1).



1) معاني الاخبار، ص 90، ح 4.

آيا نام امامان عليهم السلام در قرآن ذكر شده است يا خير ؟

متن پاسخ:

نام امامان در قرآن تصريح نشده، لكن آياتى در قرآن هست كه در شأن حضرت على((عليه السلام))و ساير ائمه اطهار عليهم السلام نازل شده است.

براى نمونه آيه تطهير كه در شأن اهل بيت نازل شده است.
در بعضى كتاب ها مى خوانيم : پيامبر در خانه ام سلمه تشريف داشتند كه آيه تطهير (انما يُريدُالله ليذهب عنّكُم الرجس اهل البيت يطهيركم تطهيرا) نازل شد. آن حضرت حسن، حسين و فاطمه را فرا خواندند، آنها را در مقابل خود نشاندند و آن گاه، عباى مباركشان را روى آنها كشيدند و فرمودند: «هولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهير ا; اينان اهل بيت من هستند كه خداوند اراده فرموده است پليدى از آنها دور باشد و آنان مطهر باشند»(1).
 
آيات بسيار ديگرى هم در شأن معصومين((عليهم السلام))نازل شده است.
(براى كسب اطّلاعات بيشتر، به كتاب «امامت در پرتو كتاب و سنّت» نوشته شيخ مهدى سماوى مراجعه كنيد.)
ـــــــــــــــــــــ
1 - تفسير طبرسى، ج 22، ص 7; صحيح الترمذى، ج 12، ص 85; تفسير ابن كثير، ج 3، ص 485 و....

منظور از اهل بيت (عليهم السلام) در آيه تطهير چه کسانی هستند؟

متن پاسخ:

 گرچه اهل البيت به صورت مطلق است، اما به قرينة آيات قبل و بعد، منظور از«بيت» همان خانة پيامبر مي باشد و علماي اسلام و مفسران در اين مسأله اتفاق نظر دارند.

 مسألة مهم در اينجا اين است كه آيا منظور از اهل بيت(ع) تنها پيغمبر اكرم و علي و فاطمه و حسن و حسين (اين پنج نور مقدس) است، يا شامل همسران پيامبر (ص) و كسان نزديك ديگر او نيز مي شود؟
 
علماي شيعه عموماً و جمعي از علماي اهل سنت، قول اول را پذيرفته اند، بسياري از علماي اهل تسنن به سراغ قول دوم رفته اند.
 
براي اينكه بتوانيم در اينجا قضاوت صحيحي بكنيم كه منظور از اهل بيت در آيه شريفه چه اشخاصي هستند؟ بايد نظري به روايات بسيار فراواني كه در ذيل اين آيه از پيغمبر اكرم (ص) از بسياري از صحابه نقل شده است بيفكنيم.
 
1ـ سيوطي در« درالمنثور» كه از معروفترين كتب احاديث تفسير قرآن اهل سنت است، حدود بيست حديث در ذيل اين آيه نقل كرده است كه در پانزده حديث از آنها آمده است كه آية فوق درباره پنج تن مقدس؛ يعني پيامبر و علي و فاطمه و حسن و حسين (ع) نازل شده، جالب اينكه اين احاديث پانزده گانه همگي از پيامبر (ص) نقل شده و راويان آن ام سلمه، ابو سعيد، عايشه، سعد ، واصل بن اصقع، ابو سعيد خدري، انس، ابو الحمراء و ابن عباس هستند(چند روايت از روايات فوق به ام سلمه همسر گرامي پيامبر(ص) منتهي مي‎شود).
 
در حالي كه تنها چهار حديث از ميان آنها مي‎گويد كه آيات ناظر به همسران پيامبر(ص) است و جالب اينكه هيچ يك از اين احاديث چهارگانه به پيغمبر(ص) منتهي نمي شود، بلكه تنها از ابن عباس وعروه و بعضي ديگر نقل شده است كه خودشان چنين گواهي داده‎اند و آثاري از مجعول بودن در متن اين احاديث به چشم مي خورد، زيرا درهر چهار حديث آمده است كه منظور از آيه فقط همسران پيامبر(ص)است! درحالي كه خطاب «كم» درجمله «ليُذْهبَ عَنْكُم» و «يُطَهَّرَكُمْ تَطْهيراً» كه به صورت مذكر آمده نشان مي دهد برخلاف آيات قبل از آن كه تنها دربارة همسران پيامبر(س) نازل شده، و ضمير« هن» در آنها بكار رفته، مرداني نيز در اين آيه مخاطب بوده اند، پس اگر حديثي بگويد منظور تنها همسران پيامبر است بر خلاف ظاهر قرآن و قابل قبول نمي‎باشد.
 
2ـ در منابع مختلف اسلامي (مخصوصا منابع اهل سنت) روايات متعددي در باب حديث كساء ديده مي شود كه از مجموع آنها اين معني به دست مي آيد كه پيغمبر (ص) علي و فاطمه و حسن و حسين(ع) را فراخواند ( يا به خدمت او آمدند) پيامبر (ص) عبائي بر آنها افكند و طبق روايتي از جعفر طيار(پسر عموي پيامبر(ص)) عرضه داشت « اَللّهُمَّ لِكُلَّ نَبيٍّ اَهْلاً وَ اَنَّ هؤُلاءِ اَهْلي، فَاَنْزَلَ اللهُ تَعالي اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهَّرَكُمْ تَطْهيراً»
 
خداوندا! براي هر پيامبري اهلي است ، و اينها اهل (بيت) من هستند، در اين هنگام خداوند اين آيه را نازل فرمود
 
«انَّما يُريدُ اللهُ ليُذْهبَ عَنْكُمُ الرَّجْسَ»

چرا در قرآن اسم امامان صراحتا ذكر نشده است مخصوصاً نام مبارك حضرت علي عليه السلام ؟

‌ قبل از آن كه پاسخ اين سؤال را بيان نماييم لازم است دو نكته را ذكر كنيم:

نكتة‌اول: دعواي سياسي و پتانسيل آن:
انگيزة سياسي از مهم ترين عوامل تأثير گزار در اجتماع بشري است. اگر كسي بگويد: پتانسيل انگيزة سياسي نيرومند تر از ديگر انگيزه ها است، سخن گزافي نگفته است. حتي گاه مشاهده مي شود، دين دارد در تعاملات اجتماعي به جهت نيرومندي انگيزة سياسي از ارزش‌هاي ديني و مسئوليت ناشي از آن فاصله مي گيرد و به جهت جاه طلبي و نيل به آرمان هاي سياسي دين را فداي آن مي‌كند. براي اين سخن نمونه بسيار است.
اين انگيزه موجب شد كه گروهي از مسلمانان بعد از رحلت رسول گرامي اسلام(ص) با به فراموشي سپردن و ناديده گرفتن وصيت هايش در سقيفة بني ساعده براي تصدي امر حكومت به چانه زني بپردازند.
آري مسلمانان بعد از رحلت پيامبر بزرگ اسلام(ص) در امر حكومت با هم به نزاع برخاستند و دو دسته شدند. گروهي در پي نظام خلافت بودند و به سقيفة بني ساعده رفتند و سرانجام ابوبكر قدرت سياسي را به دست گرفت. گروهي ديگر در پي نظام امامت بودند و به طرفداري از امام علي(ع) برخاستند و انتقال قدرت سياسي به آن حضرت را خواستار شدند، ولي به نتيجه نرسيدند؛ چرا كه پتانسيل انگيزة سياسي قدرتمند بود و اين امر خود سدّي محكم در برابر بسياري از استدلال ها قرار گرفت و نگذاشت حيات سياسي مسلمانان راه درست خويش را بپيمايد.
نكتة دوّم: قرآن كتاب هدايت و معجزة جاويدان: قرآن كتاب هدايت بشر است، اين هدايت فراتر از مرزهاي جغرافيايي و زماني است.
قرآن كتاب هدايت تمامي بشريت از زمان خاتم پيامبران به بعد است. قرآن با توجه به جهاني و جاوداني بودن دين اسلام "هدي النّاس"[1] است؛ يعني راهنماي همة‌ بشريّت از زمان حضرت خاتم تا دميدن صور اسرافيل است؛ به همين جهت خداوند سبحان به حفظ آن اهتمام ورزيده است. فرمود: "انّا نحن نزّلنا الذّكر و انّا له لحافظون؛[2] همانا ما قرآن را فرو فرستاديم و خود ما آن را حفظ مي‌كنيم".
مشيّت خداوندي به مصونيت قرآن از تحريف تعلق گرفته است. و اين هم راه كار خاص خود را مي طلبد، چرا كه فرموده اند: "أبا الله ان يجري الاشياء الاّ بالاسباب".[3]

بعد از بيان اين دو نكته، مي گوييم: قرآن كتاب هدايت است وهمواره بايد چراغ راه بشريت قرار گيرد، تا شاهد صدقي براي رسالت رسول گرامي اسلام(ص) و دستور العمل زندگي بشر باشد، لازمة وصول به اين هدف مصون ماندن قرآن از تحريف است كه اين هم در مشيّت خداوندي نهفته است. اين كه خداوند وعده داده است كه ما قرآن را از تحريفات مصون نگه مي‌داريم، به گفتة مفسران وحي، اين امر راه كار مي خواهد، يكي از راه كارهاي آن اين است كه قرآن در امر سياسي (به اين معنا كه بعد از پيامبر چه فردي قدرت سياسي مسلمانان را به دست بگيرد) كه از پتانسيل قدرتمندي بهره مند است،‌ با شفّافيّت وارد ميدان كارزار نگردد؛ بلكه به گونه اي رهنمود دهد كه حساسيّت جناح هاي سياسي را برنيانگيزد و حكومت ها به تحريف قرآن رو نياورند.
با توجه به علم خداوندي از حوادث و رويدادهاي بعد از زمان پيامبر(ص) اگر در قرآن به امامت امام علي(ع) و يازده گوهر امامت از نسل آن حضرت با صراحت ياد مي‌شد. مخالفان سياسي اين دوازده گوهر امامت به جاي گفتن "حسبنا كتاب الله" مي گفتند: ما قرآن را قبول نداريم، يا مي گفتند: برخي از آيات قرآن تحريف شده است. و يا در پي مقابله بر مي آمدند و مي كوشيدند، تا اسم ها را تغيير دهند و به جاي امامت امام علي(ع) امامت فلان فرد را مندرج مي كردند، در چنين وضعيتي حكومت نه تنها پشتيبان حفظ قرآن نمي شد، بلكه يكي از عوامل بسيار مهم تحريف قرآن به شمار مي آورد.
براي توضيح اين مطلب توجه به اين مطلب مهم است كه آيات سياسي، يا به عبارتي رساتر آياتي كه به گونه اي از بار سياسي بهره مند است و برخي از جناح هاي سياسي مي تواند، به نفع حركت سياسي خويش از آن كمك بگيرد، نه تنها به صورت برجسته و تيتر وار نمود ندارد، بلكه در لابه لاي ديگر آيات نيمه مخفي مانده است.
آية تطهير (انما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً)[4]
دربارة عصمت اهل بيت پيامبر نازل شده است، ليكن پيامبر دستور مي‌دهد كه اين آيه را در ميان آياتي كه دربارة‌زنان پيامبر است قرار دهند.
 
آية ‌اكمال دين و اتمام نعمت (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً)[5]
بعد از حادثة‌ غدير و دربارة امامت و ولايت امام علي(ع) نازل شده امّا به دستور پيامبر(ص) اين آيه در بين آياتي كه دربارة‌ احكام خوردن گوشت ها و اين كه چه گوشت‌هايي خوردنش حرام است قرار گرفته است.
آية تبليغ (يا ايّها الرّسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمك من النّاس) كه قبل از حادثة غدير خم نازل شد و پيامبر با نزول اين آيه مأموريت يافت كه امامت و ولايت امام علي(ع) را براي مردم تبيين نمايد، در بين آياتي قرار گرفته است كه مربوط به اهل كتاب است.
همة اين آيات كه در قرآن تنظيم شده است، به دستور پيامبر(ص) در جايگاه خاص خويش قرار گرفته اند، و بعدي نيست كه پيامبر(ص) اين گونه چينش را براي جلوگيري از تحريف برگزيده باشد، چرا كه اين چينش حساسيّت مخالفان سياسي را بر نمي انگيزاند، و از سوي ديگر هدف قرآن كه "هديً للناس" و "هديً للمتقين" است، با توجّه به روايت و تفسير نبوي در هدايتگريش، به وظيفة خود عمل كرده است.

پي نوشت ها :
(1) بقره (2) آية 185.
[2) حجر (15) آية 9.
[3]مجلسي، بحارالانوار، ج 2، ص 90.
(4) احزاب (33) آية 33.
(5) مانده (5) آية‌3.

كدام آيه قرآن كريم مربوط به نصب امام است ؟ دليل آن را توضيح دهيد ؟

متن پاسخ:

آيه سوم مائده (( اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا )) آيه فوق به اتفاق مفسرين در حجه الوداع و تنها چند ماه قبل از رحلت پيامبر اكرم (ص ) نازل شد .
آيه شريفه بعد از اشاره به نااميدى كفار ازآسيب پذيرى اسلام (( اليوم يئس الذين كفروا من دينكم )) تـاكيد مى نمايد كه امروزدين شما را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم , لذا با توجه به شان نزول آيـه معلوم مى شود كه اكمال و اتمام دين كه موجب نوميد شدن كفار هم مى شود با نصب جانشين براى پيامبر اكرم (ص ) از طرف خداى متعال تحقق يافته است .

دیدگاه قرآن كريم درباره عظمت مقام امامت چیست؟

متن پاسخ:

قرآن مجید اهمیت خاصی برای امامت قائل است و آن را آخرین مرحله سیر تكاملی انسان شمرده كه تنها پیامبران اولوالعزم به آن رسیده اند ،چنان كه در آیه 124 بقره می خوانیم((وَ اِذ ابْتَلی اِبراهیمَ رَبُّهُ بِكَلماتِ فَاتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ))

[به یادآور هنگامی كه پروردگار ابراهیم او را با وسایل گوناگونی آزمود ، و او آزمایشخود را كامل كرد (و از عهده آنها برآمد) خدا به او فرمود من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم ، ابراهیم گفت از دودمان من (نیز امامانی قرار ده) ، خداوند فرمود پیمان من  یعنی امامت  هرگز به ستمكاران نمی رسد.] و تنها آن گروه از فرزندان تو كه پاك و معصومند شایسته این مقامند.

در این آیه نخست به طور سربسته می گوید به یاد بیاور هنگامی كه خداوند ابراهیم را به كلماتی آزمود . در این كه این كلمات چه بوده در میان مفسّران
گفتگو بسیار است ، و به گفتة روح المعانی تا سیزده قول دربارة آن ذكر كرده اند.(روح المعانی 336 / 1).

ولی آن چه صحیح تر به نظر می رسد این است كه منظور از كلمات همان اوامر و نواهی مختلفی است كه وظایف سنگین و مشكلی را بر دوشابراهیم (ع) می گذارد ، تا به خوبی در كورة امتحان آزموده شود، و آن ها عبارت بودند از قیام شجاعانه در برابر بت پرستان ، شكستن بتها، قرار گرفتن در دل آتش، و ثبات قدم در تمام این مراحل.

همچنین آماده شدن برای قربانی فرزند دلبند، او را به قربانگاه بردن و كارد بر گلوی او نهادن ، و نیز چشم پوشی از زن و فرزند و گذاشتن آنها در سرزمین
خشك و سوزان مكه ، در زمانی كه حتی یك نفر در آن جا سكونت نداشت ، و بالاخره مهاجرت از سرزمین بت پرستان و پشت پا زدن به تمام زندگی برای ادای رسالت خویش ، و به راستی هر یك از آن ها آزمایش سخت و سنگینی بود، ولی ابراهیم با نیروی ایمان و استقامت و صبر از عهدة همة این ها برآمد.

آيا قرآن كريم مؤيّد امامت و نبوت كودك است؟

متن پاسخ:

از نظر قرآن امامت، نبوت وولايت در سنين كودكي نه تنها امري ممكن است بلكه از وقوع آن نيز خبر داده است.

الف. خداوند متعال خطاب به حضرت يحيي مي‏فرمايد: {يا يَحْيي خُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّاً}؛ "اي يحيي! تو كتاب آسماني ما را به قوت فراگير وبه او در كودكي مقام نبوت داديم."{پاورقي . سوره مريم، آيه 12. پاورقي}
 
فخر رازي درباره حكمي كه خداوند به حضرت يحيي (ع) داد مي‏گويد: "مراد از حكم در آيه شريفه، همان نبوت است؛ زيرا خداوند متعال عقل او را در كودكي محكم وكامل كرد وبه او وحي فرستاد، چرا كه خداوند حضرت يحيي وعيسي را در كودكي به پيامبري برگزيد، برخلاف حضرت موسي ومحمّد (ص) كه آنان را در بزرگسالي به رسالت مبعوث نمود". {پاورقي . تفسير فخر رازي، ج 11، ص 192. پاورقي}

ب. ونيز در مورد حضرت عيسي (ع) مي‏فرمايد: {فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي المَهْدِ صَبِيّاً قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً}؛ "مريم [در پاسخ
ملامت‏گران] به طفل اشاره كرد. آنها گفتند: چگونه با طفل گهواره‏اي سخن گوييم؟ آن طفل گفت: همانا من بنده خدايم كه مرا كتاب آسماني وشرف نبوت عطا فرمود...".

قندوزي حنفي بعد از ذكر ولادت امام مهدي (ع) مي‏نويسد: "گفته‏اند كه خداوند تبارك وتعالي او را در سنّ طفوليّت حكمت وفصل‏الخطاب عنايت نمود، واو را نشانه‏اي براي عالميان قرار داد، همان گونه كه در شأن حضرت يحيي (ع) فرمود: {يا يَحْيي خُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّاً}. ونيز در شأن حضرت عيسي (ع) فرمود: {قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي المَهْدِ صَبِيّاً  قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً}. خداوند، عمر حضرت مهدي (ع) را به مانند عمر حضرت خضر طولاني گردانيد". {پاورقي . ينابيع المودة، ص 454. پاورقي}

قطب راوندي وديگران با سند از يزيد كناسي نقل كرده‏اند كه از حضرت ابي‏جعفر (ع) سؤال كردم: "أكان عيسي ابن مريم (ع) حين تكلّم في المهد حجة للَّه علي أهل زمانه؟ فقال: كان يومئذ نبياً حجة للَّه غير مرسل أما تسمع لقوله حين قال: {إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني نَبِيًّا × وَ جَعَلَني مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصاني بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا} قلت: فكان يومئذ حجة للَّه علي زكريا في تلك الحال وهو في المهد؟ فقال: كان عيسي في تلك الحال آية للناس ورحمة من اللَّه لمريم حين تكلم فعبر عنها وكان نبيا حجة علي من سمع كلامه في تلك الحال، ثم صمت فلم يتكلم حتي مضيت له سنتان وكان زكريا الحجة للَّه عزّوجلّ علي الناس بعد صمت عيسي بسنتين ثم مات زكريا فورثه ابنه يحيي الكتاب والحكمة وهو صبي صغير، أما تسمع لقوله عزوجل: {يا يَحْيي خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا} فلمّا بلغ عيسي (ع) سبع سنين تكلم بالنبوة والرسالة حين أوحي اللَّه تعالي إليه، فكان عيسي الحجة علي يحيي وعلي الناس أجمعين وليس تبقي الأرض يا اباخالد يوما واحدا بغير حجة للَّه علي الناس منذ يوم خلق اللَّه آدم (ع)..."؛ "آيا عيسي (ع) هنگامي كه در گهواره سخن گفت حجّت خدا بر اهل زمان خود بود؟ حضرت فرمود: "عيسي در آن روز پيامبر وحجّت غير مرسل خدا بود. آيا نشنيده‏اي قول خدا را هنگامي كه فرمود: "من بنده خدايم، او كتاب [آسماني] به من داده و مرا پيامبر قرار داده است. و مرا -هر جا كه باشم- وجودي پربركت قرار داده و تا زماني كه زنده‏ام، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است." عرض كردم: پس در آن روز عيسي حجّت خدا بر زكريّا در آن حال بود، در حالي كه در گهواره به سر مي‏برد؟ حضرت فرمود: عيسي در آن حال نشانه‏اي براي مردم ورحمتي از جانب خدا براي مريم بود، آن هنگامي كه سخن گفت واز او تعبير كرد. (ونيز) پيامبر وحجت بود بر هر كه كلام او را در آن حال شنيد. سپس عيسي ساكت شد وتا دو سال با كسي سخن نگفت، ودر اين مدّت زكريا (ع) حجّت بر مردم بود. پس از فوت او يحيي (ع) در سنين كودكي وارث كتاب وحكمت شد. آيا نشنيده‏اي قول خداوند عزّوجلّ را كه فرمود: "اي يحيي! كتاب [خدا] را با قوّت بگير! و ما فرمان نبوّت [و عقل كافي] در كودكي به او داديم." عيسي وقتي به هفت سالگي رسيد با اوّلين وحي كه بر او نازل شد خبر از نبوت خود داد. در اين هنگام او حجّت بر يحيي وتمام مردم شد. اي اباخالد! از هنگام خلقت آدم، حتّي يك روز نيز زمين خالي از حجّت خدا بر مردم نبوده است...".

كسي اشكال نكند كه در مورد حضرت عيسي اگر چه قرآن لفظ ماضي را به كار برده ولي در حقيقت به معناي مضارع وزمان آينده است. زيرا در جواب مي‏گوييم:
اولاً: اين احتمال خلاف ظاهر لفظ ماضي است وحمل بر خلاف آن احتياج به دليل وقرينه دارد در حالي كه قرينه‏اي در بين نيست.
ثانياً: فرق است بين نبي ورسول، در مورد قصه حضرت عيسي تعبير نبي آمده نه رسول، ولذا ممكن است كه طفلي در سنين كودكي به مقام نبوت رسيده باشد گر چه به جهت طفوليت هنوز به مقام رسالت نرسيده است.

خداوندبا نزول سوره قدر،پيامبراكرم‌ را از شهادت امام علي‌باخبر كرده است‌؟لطفاً توضيح دهيد؟

متن پاسخ:
از روايات استفاده مي‌شود، بين سورة قدر و فاطمه زهرا(ص)و امامان معصوم‌ ارتباط وجود دارد، و در شأن آن‌ها است‌.

امام صادق عليه السلام ‌مي‌فرمايد: "إِنَّـآ أَنزَلْنَـَه‌ُ فِي لَيْلَة‌ِ الْقَدْر"، مراد از "ليلة‌" حضرت زهرا(سلام الله عليها)و مراد از "قدر"، خداوند است‌. پس هر كسي حضرت فاطمه‌را بشناسد، شب قدر را درك كرده است‌.(مستدرك‌الوسائل‌، محدث نوري‌، ج 6 ، ص 315، مؤسسة آل‌البيت‌)

امام باقر(عليه السلام)مي‌فرمايد: "در شب قدر هر امر حكيمي نازل شود... به راستي در شب قدر بيان حكم همة امور ساليانه به ولي‌امر نازل مي‌شود، و به او ابلاغ مي‌گردد، كه دربارة خود و مردم دستوراتي دارد. و بعلاوه‌، براي ولي‌امر (امام معصوم زمان‌) در هر روز علم مخصوص‌، مكنون و عجيب خداي عزوجل پديد مي‌گردد، به مانند هماني كه در شب قدر نازل مي‌شود."(ترجمه اصول كافي‌، كليني‌;، ج 2، ص 263، انتشارات اسوه‌.)
 
اما خبر شهادت علي‌بن‌ابي‌طالب(عليه السلام)توسط پيامبراكرم‌(ص)در خطبة شعبانيه كه در جمعة آخر ماه شعبان ايراد فرموده‌اند، آمده است‌. آن حضرت بعد از اين‌كه در فضائل ماه مبارك رمضان‌، مطالب مفيدي را بيان كرده‌اند، مي‌فرمايد: "اي علي‌گريه مي‌كنم به خاطر اين‌كه در اين ماه تو را به شهادت مي‌رسانند در حالي‌كه تو در نماز هستي شقي‌ترين اشقيأ ضربه‌اي به فرق سر تو مي‌زند كه محاسن تو با خون سرت رنگين مي‌شود و..."(بحارالانوار، مجلسي‌;، ج 42، ص 190، مؤسسة الوفأ.)
 
پس ارتباطي ميان نزول سورة قدر و آگاهي پيامبر از شهادت حضرت علي نيست‌.

چگونگي ارتباط سوره حمد با امام حسين (عليه السلام) را توضيح بفرماييد ؟

متن پاسخ:
در كتاب «اشك روان بر امير كاروان‌» ترجمه كتاب «الخصائص الحسينية‌» تأليف آيت‌الله حاج شيخ جعفر شوشتري(كه به خاطر امانت داري عين عبارات نقل مي‌شود) چنين آمده است‌: در بيان ثبوت خصايص سوره حمد و بسم‌الله از براي جناب حسين (ع) پس مي‌گوييم : سوره حمد ام ‌ّالكتاب است و حسين‌(ع)ابوالائمة الاطياب است‌(65).
 
سوره حمد كنز اطاعت است و حسين (ع) اسباب شفاعت است‌(66).
سوره حمد وانيه است و حسين (ع) وافي به اسباب مغفرت است‌.

سوره حمد شافي است و حسين (ع) تربتش شفا است‌(67).
و خونش شفا بوده چنانكه در قضية دختر يهودي معروف است‌(68)،
و اشكي كه بر او ريخته مي‌شود شفا است كه خاموش مي‌كند آتش‌هاي باطني و ظاهري را، كه اگر قطره‌اي از آن در جهنّم بيفتد حرارت او را خاموش مي‌كند، چنانكه در حديث است‌(69).
سوره حمد كافيه است و حسين محبتش كافي است‌، سوره حمد معادل قرآن است و حسين (ع) شريك قرآن و معادل قرآن است‌، در وديعه گذاشتن پيغمبر(ص).

سوره حمد سبع المثاني است چون هفت آيه است و دو دفعه نازل شده و حسين (ع) از براي او خصوصيتي است كه آن جناب دو مرتبه نازل شده است از آسمان‌، و دو مرتبه صعود نموده‌; پس روحش نزول نموده وقت ولادتش و(صعود نموده‌) وقت وفاتش‌، مانند باقي ائمه و انبيأ و جسد آن حضرت را بالا بردند باز فرود آوردند، و اين از خصايص آن جناب بود; چنانكه در روايات است كه چون آن حضرت را شهيد نمودند و سر مباركش را به نيزه كردند و به كوفه بردند، ملائكه نازل شدند و آن جسد شريف را با همان حالت به آسمان پنجم بردند و با صورت علي (ع) در آن جا، نگاه داشتند و اهل آسمان‌ها به او نظر نمودند كه به خون آلوده است‌; پس بر قاتلش لعنت كردند، آنگاه برگردانيدند او را به محلّش در كربلا(70).
و در اين امور حكمتهاي خفيّه است كه فهم ما به كنه آن نمي‌رسد و خدا عالم است به آن‌.

سوره حمد، كسي آن را بخواند و مؤمن باشد به ظاهر و باطن آن‌، خداوند او را عطا كند به هر حرف‌، حسنه‌اي كه افضل باشد از تمام دنيا(71).
و حسين (ع) هر كس او را ذكر نمايد و گريه كند، عطا كند خدا به او به هر اشكي‌، حسنه‌اي كه بهتر است از دنيا و مافيها، و هر كس او را زيارت كند عطا كند خدا او را به هر حرفي‌، حسنه‌اي كه افضل است از تمام دنيا.

بسم‌الله در صدر صدو چهارده موضع از قرآن است و حسين (ع) صدو چهارده چيز دارد كه همه اسباب غفرانند.

بسم‌الله مذكور مي‌گردد در وقت ذبح و نحر(72)
به جهت تكليف شرعي‌، و حسين ذكر مي‌شود(73)
در وقت ذبح و نحر و قتل به جهت اشدّيت قتل و نحر او از هر قتلي و نحري‌، چنانكه در حديث نبوي مذكور است‌(74).
 
پاورقي:
65- بحار. جلد 43. ص 295- مناقب ابن شهرآشوب‌. جلد 3. ص 226 به نقل از سليم بن قيس‌. 66- بحار. جلد 44. ص 242 - منتخب طريحي‌. جلد 1. ص 48.
67- بحار. جلد 44. ص 221 - امالي طوسي‌. جلد 1. ص 324 الي 325. 68- بحار. جلد 45. ص 192 - منتخب طربحي‌. جلد 1. ص 61.
69- بحار. جلد 45. ص 290 - كامل الزيارات‌. باب 32. ص 102.
70- بحار. جلد 45. ص 229 - كتاب المختصر. ص 146 الي 147. به نقل پاورقي بحار.
71- بحار. جلد 89. ص 227 - مجمع البيان‌. جلد 1. ص 18 - عيون الاخبار. جلد 1. ص 302. 72- نحر به معناي كشتن شتر، و ذبح به معناي سربريدن حيوانات ديگر است‌.
73- يعني باديدن هر صحنه‌اي از ذبح‌، نحر و قتل‌، ببيند و به ياد حادثه هولناك قتل آن حضرت مي‌افتد.
74- بحار. جلد 44. ص 264 - تفسير فرات‌. ص 55.

لطفاً آدرس همه آياتي را كه در قرآن دربارة امام حسين عليه السلام ‌است را ذكر كنيد؟

متن پاسخ:

آيات فراواني در قرآن درباره امام حسين‌وجود دارد. برخي از آيات صراحت دارد و برخي با تفسير و تأويل مفسران ـ البتّه به كمك روايات ـ بر او تطبيق شده است‌. برخي آيات را 128 و برخي ديگر تا 250 آيه ذكر كرده‌اند .

اين آيات ـ با استقرأ ناقص ـ از جهات مختلفي قابل دسته بندي است‌:

الف ـ آياتي كه براساس منابع تفسيري و روائي مربوط به امام حسين‌است‌: اسرأ، 33; مريم‌، 1; حج‌، 60; احقاف‌، 15; الرحمن‌، 22; نازعات‌، 6; تكوير، 8; فجر، 27; تين‌، 1

ب ـ آياتي كه بر امام حسين‌تطبيق شده‌اند: گرچه بخش اول و دوم آيات تفاوت چنداني با هم ندارند. ولي با توجّه به روايات اين تفكيك صورت گرفته است‌. در بخش اول از ذيل آيات‌، روايات به صراحت مي‌فرمايند: الحسين امّا در قسمت دوم عبارات ديگري به كار رفته است‌.
بقره‌، 84 و 193; نسأ، 31 و 77; انعام‌، 62; انفال‌، 75; اسرأ، 4 و 6; مريم‌، 7; حج‌، 19 و 40; عنكبوت‌، 15; صافات‌، 88 و 89; زخرف‌، 28; دخان‌، 29; نبأ، 18; عبس‌، 25; انشراح‌، 1

ج ـ آياتي كه در شأن يا تطبيق بر امام حسن و امام حسين‌مي‌باشند:
 احزاب‌، 40; آل‌عمران‌، 61; نسأ، 36 و 69; انعام‌، 84; نور، 35; فرقان‌، 74; الرحمن‌، 17; واقعه‌، 89; حديد، 12 و 28; تغابن‌، 15; فجر، 3; بلد، 3 و 9; بروج‌، 3; شمس‌، 2 و 3; سورة فلق‌

د ـ آياتي كه مربوط به اصحاب خمسه يا تعدادي از آنان مي‌باشد كه يكي از آنان امام حسين‌است‌:
بقره‌، 37، 54، 60، 124، 238 آل‌عمران‌، 7 و 110 نسأ، 43 مائده‌، 54 اعراف‌، 46 و 157 يونس‌، 63 و 64 نحل‌، 43 اسرأ، 44 مؤمنون‌، 8 و 111 فرقان‌، 10، 54 و 75 فاطر، 32 صافات‌، 165 و 166 شوري‌، 23 طور، 21 حشر، 9 صف‌، 4 حاقه‌، 17 انسان‌، 7 مرسلات‌، 41

ه ـ آياتي كه مربوط به دوازده امام يا چهارده معصوم‌: مي‌باشد:
بقره‌، 31، 35، 136، 137، 143، 256 و 361; آل‌عمران‌، 36، 95، 185 و 200; نسأ، 59; مائده‌، 56; توبه‌، 36; هود، 91; ابراهيم‌، 24; حجر، 45، 46، 47 و 75; نحل‌، 90; اسرأ، 71; طه‌، 115; حج‌، 77; نور، 36، 37 و 55; احزاب‌، 12 و 33; صافات‌، 83; شوري‌، 23; واقعه‌، 10; انسان‌، 5; كوثر، 1

و ـ آياتي كه مربوط به حضرت علي‌، فاطمه‌، حسن و حسين ‌و ديگراني‌، چون حمزه‌، جعفر، عقيل و حضرت خديجه است‌:
آل‌عمران‌، 33; كهف‌، 2; حج‌، 40; غافر، 7; تحريم‌، 8; مطففين‌، 22.

ز ـ آياتي كه در ذيل آن‌ها روايتي مربوط به امام حسين‌آمده است كه نه از باب شأن نزول و نه از باب تطبيق است‌:
بقره‌، 49، 195، 196 و 199; آل‌عمران‌، 34، 45، 49 و 103; نسأ، 56; مائده‌، 1 و 35; انعام‌، 62; اعراف‌، 199; يوسف‌، 13، 14 و 67; اسرأ، 7 و 71; مريم‌، 55; نور، 31; نمل‌، 40; شعرأ،227; قصص‌، 5 و 21; احزاب‌، 22 و 58; زمر، 46 و 61; غافر، 71; مجادله‌، 7

(ر.ك‌: الحسين في القرآن (تأويل آيات القرآن في سيّدالشهدأ)، سيد محمد واحدي / تأويل الآيات الظاهرة في فضايل العترة الطاهرة‌، سيد شرف‌الدين استر آبادي‌.)

مقدار آیاتی را كه دربارة اهل بیت عليهم السلام نازل شده است را نام ببرید؟

متن پاسخ:
در قرآن آیاتی وجود دارد كه به گفتة شیعه و سنّی دربارة امامت و ولایت و عصمت ائمه نازل شده است از آن جمله می توان به آیات زیر اشاره كرد :
1. آیه اولی الامر(نسأ، 59 ) كه می فرماید: "یََّأیّها الذین ءامنوا أطیعوا اللّه و أطیعوا الرسول و أُولی الأمر منكم ; ای كسانی كه ایمان آورده اید، خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیای امر خود را ]نیز[ اطاعت كنید."

2. آیه ،(انبیأ، 105 ) كه می فرماید: "و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ?گن الأرض یرثها عبادی الصّلحون ; و در حقیقت ، در زبور پساز تورات نوشتیم كه زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد."

3. آیه تبلیغ (مائده ، 67 ) كه می فرماید: "یَأیّها الرسول بلِّغ ما أُنزل إلیك من ربّك و إن لم تفعل فما بلَّغت رسالته ; ای پیامبر آنچه را از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده ، ابلاغ كن ، و اگر نكنی پیامش را نرسانده ای ."

4. آیه ولایت (مائده ، 55 ) كه می فرماید: "إنّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا الّذین یقیمون الصلوَة و یؤتون الزكَوة و هم ر كَعون ; جز این نیست كه ولی شما خداست و رسول او و مؤمنانی كه نماز می خوانند و همچنان كه در ركوعند انفاق می كنند."

در این قرآن ، به خاطر رعایت برخی مصالح ، نام امامان و جزئیات حیات و مرگشان بصراحت نیامده كه از جملة آن دلایل عبارتند از:
1. جلوگیری از تحریف قرآن ;
2. كار قرآن ، پرداختن به كلیات مسائل است . تبیین جزئیات آن به پیامبر 9 واگذار شده است . در مورد ولی عصر غيبت نیز به همان دلایل ، صراحتاً سخنی از نام و چگونگی ظهور و مرگشان آورده نشده است .

در روایتی كه شیعه و اهل سنت آن را نقل كرده اند می خوانیم :
از جابربن عبدالله انصاری نقل شده است كه از: "وقتی خدای عزوجل آیه شریفه : "یَأیّها الذین ءامنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أُولی الأمر منكم ..." را بر پیامبر گرامیش "محمّد 9" نازل كرد، به آن حضرت گفتم : یا رسول الله! خدا و رسولش را شناختیم ، اولی الامر كه خداوند اطاعت آنان را در ادامة اطاعت تو قرار داده كیست ؟ فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من اند و امامان مسلمانان بعد از من كه اولشان علی بن ابی طالب و سپس حسن و آن گاه حسین و بعد از او علی بن الحسین و سپس محمدبن علی است كه در تورات معروف به باقر است ، و تو به زودی او را درك خواهی كرد. چون او را دیدار كردی از طرف من سلامش برسان . و سپس صادق جعفربن محمّد آن گاه موسی بن جعفر و پس از علی بن موسی و پس از او محمد بن التقی و پس از علی بن محمد النقی و آن گاه حسن بن علی و... آخرین امام همنام من است ، كه هم ، نامشنام من (محمّد) و هم ، كنیه اش كنیة من (ابوالقاسم ) است . او حجت خدا بر روی زمین و بقیة الله و یادگار الهی در بین بندگان خدا و پسر حسن بن علی است .

(ر.ك : ینابیع المودّه ، سلیمان بن القندوزی الحنفی ، ج 1، ص 341  351 ، دارالاسوة للطباعة و النشر.)

چه مطالبي در قرآن كريم‌، درباره امامان معصوم عليهم السلام آمده است‌؟

متن پاسخ:
در قرآن كريم‌، مطالب فراواني دربارة امامان معصوم‌ آمده كه در اين جا به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم‌:

1. امامان معصوم‌: افزون بر اين كه در رابطة با دين و زندگي مردم ]چه در دنيا و چه در آخرت‌[ ولايت دارند، بر همة جهان خلقت نيز، ولايت دارند: "وَ جَعَلْنَا مِنْهُم‌ْ أَغ‌مَّة‌ً يَهْدُون‌َ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُواْ وَ كَانُواْ بِ ?‹َايَـَتِنَا يُوقِنُون‌َ ;(سجده‌،24)
و از آن‌ها اماماني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت كنند، چون استقامت به خرج دادند و به آيات ما ايمان داشتند."

2. اطاعت از امامان‌: واجب است‌، همان گونه كه اطاعت از خدا و رسولش واجب است‌: "يَـََّأَيُّهَا الَّذِين‌َ ءَامَنُوَّاْ أَطِيعُواْ اللَّه‌َ وَأَطِيعُواْ الرَّسُول‌َ وَأُوْلِي الاْ ?َمْرِ مِنكُم‌;(نسأ،59) اي اهل ايمان‌! از خدا اطاعت كنيد; از رسول ]خدا[ اطاعت كنيد; و از صاحبان امر اطاعت كنيد."
مراد از "اولي الامر" در اين آية شريف‌، امامان معصوم‌: هستند.

3. ايمان به امامان معصوم‌: تكميل كنندة اصل توحيد است‌: "إِذْ جَعَل‌َ الَّذِين‌َ كَفَرُواْ فِي قُلُوبِهِم‌ُ الْحَمِيَّة‌َ حَمِيَّة‌َ الْجَـَهِلِيَّة‌ِ فَأَنزَل‌َ اللَّه‌ُ سَكِينَتَه‌ُو عَلَي‌َ رَسُولِه‌ِي وَ عَلَي الْمُؤْمِنِين‌َ وَ أَلْزَمَهُم‌ْ كَلِمَة‌َ التَّقْوَي‌َ وَ كَانُوَّاْ أَحَق‌َّ بِهَا وَ أَهْلَهَا وَ كَان‌َ اللَّه‌ُ بِكُل‌ِّ شَي‌ْءٍ عَلِيمًا ;(فتح‌،26) به خاطر بياوريد هنگامي را كه كافران در دل‌هاي خود خشم جاهليت داشتند و ]در مقابل‌[ خداوند آرامش و سكينه را بر رسول خود و مؤمنان نازل فرمود و آن‌ها را به تقوا ملزم ساخت كه از هر كسي شايسته‌تر و اهل و محل آن بودند، خداوند به هر چيز عالم است‌."
امام رضا مي‌فرمايد: "كلمة "تقوا" و دستگيرة محكم الهي ماييم‌."
(بحارالانوار، مجلسي‌;، ج 23، ص 35، مؤسسة الوفأ.)
 
4. هدف‌، شناخت‌، عصمت‌، علم‌، فضايل‌، محبت و دوستي امامان معصوم‌،مقام و مرتبة خدادادي آن‌ها و مطالب بسيار ديگر، از جمله مباحثي است كه در قرآن كريم مطرح شده است‌; متأسفانه‌، بيان آن‌ها از حوصلة اين پاسخ‌نامه خارج است‌. جهت آگاهي بيش‌تر مي‌توانيد به كتاب‌هايي كه به طور مستقل در اين‌باره به چاپ رسيده‌، مراجعه نماييد.

به جز آيه تطهير ، آيا درباره اهل بيت رسول خدا«عليهم السلام»آيه ديگري درقرآن آمده است؟

متن پاسخ:
آياتي كه درباره اهل بيت عصمت«عليهم السلام» نازل شده بيش از آن است كه در مقال بگنجد. در اينجا به ذكر چند آيه از آنها اكتفا مي‏شود:
 
1. «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي؛ بگو [اي رسول ما] من اجر و پاداشي [جهت رسالت‏] از شما نمي‏خواهم مگر دوست داشتن خويشان(اهل بيت) من»(1).
(منظور از خويشاني كه محبّت آنها، اجر رسالت قرار داده شده، اهل بيت عصمت و طهارت است).
 
2.«يا ايها الذين آمنوا تقوا اللَّه و كونوا مع الصادقين؛ اي كساني كه به خدا ايمان آورده‏ايد، تقوي پيشه كنيد و از خدا بترسيد و با راستگويان باشيد»(2).
در اين آيه خداوند تعالي‏، امر مي‏كند كه با صادقين(راستگويان) باشيد. در احاديث آمده كه صادقين، امامان«عليهم السلام» هستند.

3.«فاسئلوا اهل الذكران كنتم لاتعلمون؛ از اهل ذكر سؤال كنيد، اگر نمي‏دانيد»(3).
در احاديث «اهل ذكر» بر امامان تطبيق داده شده است.

4. «هل اتي علي الانسان».(4)
به اتّفاق شيعه و سنّي، اين آيه در شأن اهل‏بيت نازل شده است.
(براي اطّلاع بيشتر به كتاب «امامت در پرتو كتاب و سنّت» نوشته شيخ مهدي سماوي از انتشارات آستان قدس رضوي مراجعه كنيد).

 پي نوشت ها‌:
1) سوره شورى، آيه 23.
2) سوره توبه، آيه 119.
3) سوره انبياء، آيه 87.
4) سوره دهر.

از نظر قرآن و احاديث،حقوقي كه اهل بيت پيامبر (ص) بر ذمة امت اسلامي‏ دارند چيست؟

برخي از حقوق مربوط به آنان را بازگو ميكنيم :

1-خمس غنايم
 
قرآن مجيد خمس غنايم را مربوط به افراد شش گانه مي‏داند كه آيه خمس را بيان مي‏كند و مي‏فرمايد:
«وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُم مِن شيءٍ فَاِنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذي الْقُرْبي وَالْيتامي‏وَالمَساكِينَ وَابْن السَّبيل…» انفال/41
[هر نوع غنيمتي به دست آوريد يك پنجم آن از آن خدا و پيامبر(ص) و خويشان او، يتيمان، فقيران و درماندگان است.]
ما فعلاً دربارة «غنيمت» سخن نمي‏گوييم و اين كه مقصود از آن تنها غنيمتهاي جنگي است، يا مطلق در آمدي كه انسان از طريق مشروع به دست آورد، آنان كه آيه را به غنايم جنگي مخصوص مي‏كنند فريب اصطلاح متأخر از عصر نزول مي‏خورند كه در عصر فقها پديد آمده است در حالي كه قرآن و سنت آن را در مطلق فايده و سود به كار مي‏برد، و حتي به نعمتهاي بهشتي و فوايد اخروي نيز اطلاق مي‏كند، چنين مي‏فرمايد:
«… تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللهِ مَغانِمُ كَثيرةٌ…» نساء /94
[سرمايه ناپايدار دنيا را مي‏طلبيد در حالي كه غنيمتهاي بسياري (بهشت) نزد خداست]
استعمال لفظ «غنائم» در نعمتهاي بهشتي خود گواه بر اين است كه معني لغوي آن، مطلق فايده اي است كه انسان به دست مي‏آورد، خواه در دنيا و خواه در آخرت، خواه از طريق نبرد و جنگ و يا از طريق كسب و كار.
بنابراين مسلمانان و يا حاكم اسلامي‏موظفند يك پنجم غنيمت را به مصارف شش گانه آن برسانند و از آن جمله «ذي القربي» بستگان پيامبر است. و از اين كه قبل از لفظ «ذي القربي» كلمه للرسول آمده خود گواه بر اين است كه منظور از بستگان، بستگان اوست نه اقرباي صاحبان درآمد، چنانكه مقصود از گروههاي سه گانه يتيم و مسكين و ابن السبيل كساني هستند كه به نوعي به پيامبر(ص) بستگي دارند، از آنجا كه خداوند بيت هاشمي‏را از مصرف زكات باز داشته، در مقابل آن، خمس در اختيار آنها نهاده است كه علاوه بر پرداخت هزينه‏هاي زعامت، نياز افراد وابسته به اين بيت را بر طرف كنند.
 
2 ـ حق مودت

پيامبران الهي، براي كسب رضاي الهي ، تبليغ مي‏كنند، و شعار همگان حتي خود پيامبر خاتم(ص) اين است: «وما أسألكم عليه من أجر إن اجري إلّا علي ربّ العالمين» شوري /23 امّا در عين حال باحفظ اين اصل (كار براي خدا) خدا به پيامبر(ص) دستور مي‏دهد، محبت به نزديكان خود را از امت بخواهد، چنان كه مي‏فرمايد: «قُل لا أسألكم عليه أجراً إلّا المودة في القربي» (احمد بن حنبل، فضائل الصحابة، 2/588)
[بگو من از شما پاداش نمي‏خواهم جز محبت در خويشاوندي.]
«قربي» در لغت به معني «قرابت» و مقصود از «مودت في القربي» همان مودت «ذي القربي» است. به گواه اين كه در تمام موارد، اين كلمه با پيشوندي مانند: «ذي» و «اولو» به كار رفته است، بنابراين احتمالات ديگري كه پيرامون آيه گفته شده است با توجه به اين قرينه كاملاً بي اساس مي‏باشد.
گذشته از آن، روايات كثيري پرده از اجمال آيه بر مي‏دارد و مي‏رساند كه مقصود از محبت و مودت در خويشاوندي، همان تكريم بستگان و نزديكان اوست، و ما برخي از اين روايات را كه از طريق اهل سنت وارد شده است ياد آور مي‏شويم:
احمد بن حنبل در كتاب فضائل الصحابه به سندي از پيامبر(ص) نقل مي‏كند و مي‏گويد:
«لما نزلت «قل لا أسألكم عليه أجراً إلّا المودة في القربي»، قالوا يا رسول الله من قرابتك؟ من هؤلاء الذين و جبت علينا مودتهم؟ قال: عليّ و فاطمة و ابناها و قالها ثلاثاً»
هنگامي‏كه آيه «قل لا أسألكم عليه أجراً إلّا المودة في القربي» نازل شد، ياران پيامبر(ص) به او گفتند، اي رسول خدا نزديكان تو كيستند و آنان كه دوستي آنها بر ما واجب شده است، چه كسانند؟ پيامبر(ص) گفت: آنان علي(ع) و فاطمه(س) و دو فرزند آنان است و اين مطلب را سه بار تكرار كرد. (طبرسي: مجمع البيان، 9/ 29)
سيوطي در تفسير خود از ابن عباس نقل مي‏كند كه مقصود اين است: حقِّ مرا در اهل بيتم حفظ كنيد و آنان را به خاطر من دوست بداريد.

3. اهل بيت مرجع ديني در اصول و فروع

حديث متواتر ثقلين و حديث متضافر سفينه به روشني دلالت دارند كه يگانه مرجع علمي‏و فكري مسلمانان بعد از درگذشت پيامبر(ص) كتاب و عترت اوست در حديث مي‏فرمايد:
«إنّي تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي أهل بيتي» (صحيح ترمذي، باب صلوات بر پيامبر(ص) 2/325/ 483)
[من در ميان شما دو چيز گرانبها به وديعت مي‏گذارم يكي كتاب خدا، و ديگري عترت و اهل بيت من است.]
و اين دو مرجع را چنين توصيف مي‏كند: «ما إن تَمسَّتكتم بهما لن تَضلُّوا بَعدي» [تا زماني كه در مشكلات به اين دو چنگ مي‏زنيد گمراه نمي‏شويد.]
اگر قرآن، بزرگترين مرجع علمي‏براي مسلمانان است، عترت نيز داراي چنين مقام و موقعيتي است. اگر تمسك به قرآن ماية هدايت، و دوري از آن ماية گمراهي است، اهل بيت نيز شأن و مرتبه اي دارند.
در حديث دوم مي‏فرمايد:
«مثل أهل بيتي كسفينة نوح مَن رَكبها نَجي و من تَخلف عَنها غَرق و هوي» (ابن حجر: صواعق محرقة/146)
[مقام و موقعيت اهل بيت من همان موقعيت كشتي نوح است هر كس بر آن سوار شد، نجات يافت و هر كس از آن تخلّف جست، غرق گرديد.]
اين حديث مانند حديث ثقلين مرجعيت علمي‏اهل بيت را ثابت مي‏كند و دوري از آنان را ماية گمراهي مي‏داند. اگر خلافت ظاهري و مديريت اسلامي، پس از درگذشت پيامبر(ص) دستخوش اختلاف گرديد، و اجتهاد و مصلحت گرايي فردي، جاي تنصيص در سرزمين غدير را گرفت، ولي مرجعيت علمي‏اهل بيت خدشه نپذيرفت و پيوسته علي(ع) و فرزندان او مشكل گشاي امت در اصول و فروع بودند.
 
4 ـ حق درود بر خاندان رسالت
 
از حقوق مسلّم اهل بيت، درود بر آنها به هنگام فرستادن درود بر پيامبر(ص) است و نبايد به هنگام فرستادن صلوات ميان او و عترت جدايي افكند. مفسران مي‏گويند وقتي آيه «إنَّ اللهَ وَ مَلائِكتُهُ يُصَلّوُنَ عَلي النَّبي» نازل گرديد ياران رسول خدا عرض كردند، از كيفيت اسلام بر شما آگاهيم، ما را از كيفيت صلوات بر خود آگاه سازيد، پيامبر گرامي‏(ص) فرمود: به هنگام فرستادن صلوات بر من چنين بگوييد:
«اللّهمّ صلّ علي محمّد و آل محمّد كما صليت علي إبراهيم و آل إبراهيم، انّك حميد مجيد» (سنن بيهقي: 2/ 379)
[بارالها! بر محمد و آل محمد درود بفرست همان طور كه بر ابراهيم و آل ابراهيم درود فرستادي و تو ستوده و بزرگوار هستي]

5. ترفيع بيوت خاندان وحي

از حقوقي كه اهل بيت رسول گرامي‏بر ذمه امت اسلامي‏دارند تكريم و ترفيع بيوت آنهاست، چنان كه مي‏فرمايد:
«فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَن تُرفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ» نور/36 [آن نور در خانه‏هايي قرار دارد كه خدا اجازه داده است كه بالا برده شوند، در آن خانه مرداني خدا را صبح و عصر تسبيح مي‏گويند.] مقصود از ترفيع، خواه ترفيع جسماني باشد و اين كه پيوسته آباد و سرپا باشد يا ترفيع معنوي كه پيوسته از پليدي ها دور قرار گيرد، در هر حال حاكي از احترام خاص اين نوع از بيوت است.
سيوطي در تفسير خود نقل مي‏كند: وقتي اين آيه نازل گرديد، ياران رسول خدا از او سؤال كردند كه مقصود از اين بيوت چيست؟ فرمود: بيوت انبياء، آن گاه ابوبكر سؤال كرد گفت: بيت فاطمه (س) نيز از اين بيوت است؟ پيامبر فرمود: «نعم من أفاضلها» [بلي از بهترين آنهاست.] (الدّر المنثور، 5/ 50)
هر نوع جسارت به بيوت پيامبر(ص) و بيوت متعلق به پيامبر اسلام(ص) حرام بوده و اگر به عنوان هتك از رسول خدا انجام گيرد، ماية ارتداد مي‏شود.
اگر مقصود از «ترفيع» رفعت ظاهري باشد، گواه بر اين است كه آباد نگاه داشتن آن يك وظيفه است و اگر مقصود رفعت معنوي باشد، گواه بر لزوم احترام گذاري بر اين خانه ‏هاست.

آيا اخلاق انسان ها قابل تغییر است ؟

در مقدمه تعریفی داشته باشیم از اخلاق: ماده «خَلق» به فتح، به معنای صورت ظاهری است. و «خُلق» با ضمه، به معنای صورت باطنی است. صورت باطنی انسان همچون صورت ظاهری‌اش دارای هیأت و ترکیبی زشت یا زیباست. راغب در مفردات خَلق و خُلق را در اصل یکی می‌داند. لکن خَلق را مخصوص شکل‌ها و هیأت‌هایی می‌داند که با چشم درک می‌شوند و خُلق را به سجایا و قوایی که با بصیرت قابل درک‌ اند، معنا می کند.(1)

پس سلسله صفاتی که در نفس و روح انسان ثابت و ریشه‌دار است و به صورت ملکه شده و به راحتی منشأ صدور اعمال خوب یا بد می‌شود؛ اخلاق نامیده می‌شود. گاهی این افعال و اعمال شرعاً و عقلاً پسندیده است که به آن اخلاق نیکو و گاهی ناپسند است؛ که به آن اخلاق بد می‌گویند.(2)

حال بعد از این مقدمه جواب این سؤال که اخلاق قابل تغییر است را خواهیم گفت:

برخی بر این عقیده هستند که مباحث اخلاقی و تربیتی بی‌فایده است. چرا که علم اخلاق رسالتش تغییر خلق و خوی‌های بد به نیک است و این در صورتی ثمربخش است که اخلاق قابل تغییر باشد و لکن خلق قابل تغییر نیست. بطلان این عقیده واضح است. چون لازمه عدم تغییر اخلاق این است که مسئله بعثت انبیا و نزول کتب آسمانی لغو و بیهوده باشد و ما در اعمال خود مجبور باشیم. درحالی‌که همه این ها برای هدایت و تربیت انسان هاست و اگر تغییر اخلاق امکان نداشت؛ چرا بخش عمده‌ای از تعالیم انبیا را اخلاقیات تشکیل می‌دهد؟ حال برای آگاهی از این عقیده به نمونه‌هایی از استدلال‌های آنان اشاره می‌کنیم:

1. خلق از جنس خلقت و آفرینش است و همان‌ گونه که نمی‌توان خَلق را تغییر داد؛ تغییر خُلق هم ممکن نیست، چرا که خُلق صورت باطنی انسان است و تغییر ندادن صورت باطنی هم مثل تغییر ندادن صورت ظاهری است.

پاسخ این استدلال این است که به طور کلی موجودات جهان بر دو گونه‌اند: اول آن ها که، به صورت کامل خلق شده‌اند و انسان در آفرینش و در تغییر و تبدیل آن ها دخالتی ندارد. مثل اعضای بدن انسان که از نظر خَلق،‌ بالفعل به دنیا آمده یعنی در عالم رحم بدون اختیار او خلقتش تمام شده است. دوم موجوداتی که ناقص هستند؛ ولی وجود ناقص آن ها استعداد کمال دارد. مثل هسته خرما که سعی انسان آن را تبدیل به درخت خرما می‌کند. خُلق و خوی انسان از همین قسم است. یعنی انسان از نظر خُلق بالقوه، به دنیا می‌آید و خودش باید خُلق خود را بسازد و این وجه تمایز انسان با حیوان است. چرا که حیوان وقتی متولد می‌شود؛ از نظر جسمی و خصلت‌های روحی، بالفعل متولد شده و تا آخر هم همین طور است و تنها اندکی تغییر پذیر است. انسان از نظر جسمی کامل به دنیا می‌آید و عضوی ناتمام نمانده که در دنیا بخواهد کامل شود. اما روح، یک منزل نسبت به جسم عقب‌تر است. یعنی جسم او در مرحله رحم تمام می‌شود و روحش در دنیا باید تمام شود.(3) پس تغییر اخلاق ممکن است. چرا که استعداد و تغییر در آن راه دارد.

2. حسن خُلق وقتی حاصل می‌شود که غضب و شهوت و حب دنیا و امثال این ها ریشه ‌کن شود و ریشه‌کن کردن این ها محال است. چون این امیال برای بهره‌مندی از نعمت‌های دنیا و بقای نسل است و انسان در دنیا نمی‌تواند؛ از این امیال قطع نظر کند. پس تغییر اخلاق ممکن نیست.

این استدلال را چنین پاسخ می‌دهیم که انسان، مکلف به ریشه‌کن ساختن غضب و شهوت نیست. چون اگر شهوت نباشد نسل منقطع می‌شود و اگر غضب نباشد انسان ضرری را نمی‌تواند از خود دفع کند. آنچه از بشر خواسته شده است؛ این است که این غرایز را در حد اعتدال نگه دارد و در محدوده عقل و شرع آن ها را به کار بندد.(4) در حقیقت رسالت اخلاق هم این است که از افراط و تفریط جلوگیری کند.

3. دگرگونی اخلاق به واسطه عوامل بیرونی از قبیل تأدیب و نصیحت و موعظه است و هنگامی که این عوامل زایل گردند؛ انسان به اخلاق اصلی خود باز می‌گردد. پس تغییر اخلاق ممکن نیست.

در پاسخ می‌گوییم؛ گاهی عوامل بیرونی آنقدر قوی هستند که ویژگی‌های ذاتی را به کلی دگرگون می‌سازند. تاریخ نشان می‌دهد که بسیاری بر اثر تربیت، به کلی خوی خود را تغییر دادند و افرادی که روزی در صف دزدان قهار بودند؛ به عابدان مبدل گشتند.(5)

4. احادیثی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه ‌وآله نقل شده که عدم تغییر اخلاق را تأیید می‌کند. آن حضرت می‌فرمایند «الناس معادن کمعادن الذهب والفضة خیارهم فی الجاهلیة خیارهم فی الاسلام: مردم همچون معدن‌های طلا و نقره‌اند. بهترین آنان در زمان جاهلیت بهترین آنان در اسلام‌اند».(6) در روایتی دیگر می‌فرمایند «اذا سمعتم بجبل زال عن مکانه فصدقوا و اذا سمعتم برجل زال عن خلقه فلا تصدقوا فانه یصیر الی ما جبل علیه: هرگاه بشنوید که کوهی از جایش حرکت کرده، تصدیق کنید، اما اگر بشنوید کسی اخلاقش تغییر یافته تصدیق نکنید. چرا که به همان فطرت خویش باز می‌گردد».(7)

جواب به این روایات بیانگر این نکته است که روحیات مردم متفاوت است. یعنی چون معدن طلا و نقره هستند و این قابل قبول است. ولی این مسئله دلیل بر عدم تغییر روحیات نمی‌شود. زیرا اولا این‌گونه صفات روحی، در حد مقتضی است نه علت تامه برای عدم تغییر. ثانیا این روایات ناظر به غالب مردم است نه همه مردم. چرا که افرادی را می‌بینیم که با تغییر اخلاق، راه خود را تغییر داده و تا پایان عمر بر آن باقی می‌ماندند.(8)


پی نوشت ها:

1- مفردات راغب، ص 159، ماده «خلق».

2- اخلاق شبر، ص 31و درس های اخلاق اسلامی، محمدی گیلانی، ص23و اخلاق در قرآن، مکارم شیرازی، ج 1، ص 24.

3- اخلاق شبر، ص 35 و آشنایی با قرآن، شهید مطهری، ج 8، ص 248.

4- اخلاق شبر، ص 35.

5- اخلاق در قرآن، مکارم شیرازی، ج1، ص 33.

6- بحار، ج64،ص 121.

7- کنز العمال، ج3، ص 403.

8- برگرفته از مجله خلق،مهروآبان 86،شماره 1

آیا فقط با اعتقاد به امامت، می توان با خدا ارتباط برقرار کرد ؟

براساس روایات و  اعتقادات شیعیان، امامت، شرط قبولی اعمال است و اگر بدان عقیده نداشته باشیم در قیامت عملی از ما پذیرفته نمی شود. طبیعی است که وقتی عملی پذیرفته نشد؛ به خدا هم نمی توان رسید.

 آیه اکمال دین «الیوم اکملت لکم دینکم...»( سوره مائده، آیه 3) که در غدیر خم، بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد؛ مؤید این مطلب است. بنابراین، امامت یکی از اصول دین است که سبب پذیرش اعمال می گردد. اما اگر این امامت را فارغ از نبوت، توحید و سایر اصول دین، قلمداد کنیم؛ در واقع تصویر درست و شایسته ای از آن ارائه نداده ایم. چرا که امامت در راستای توحید و نبوت قرار دارد. امام مفسر وحی و تعالیمی است که نبی مکرم اسلام، از سوی خداوند برای بشریت به ارمغان آورده است.

شایان ذکر است که امامت، همراه ناگسستنی قرآن کریم است که به فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله، تمسک به این دو باعث می شود که تا ابد گمراهی و ضلالتی به وجود نیاید.(1)

در آخر نیز یادآوری می شود که ارتباط با خداوند با عمل نمودن به تعالیم امامان و باور داشتن امامت آن ها امکان پذیر است. ارتباط با خدا از طریق امامت بدین معنا است. در حالی که برخی از مکاتب و فرقه ها تنها عقیده را شرط ارتباط می پندارند و سخنی از عمل به میان نمی آورند که به استناد مطلب فوق الذکر مبنی بر برادر بودن امامت و قرآن کریم، این نظر در آیه های قرآنی به شدت مردود گشته و عمل صالح از شرایط سعادت شمرده شده است.(بقره، آیه 82 و 25)

در پایان متذکر می شویم که بدون ارتباط با پیامبر هم امکان مناجات و ارتباط با خدا وجود دارد. ولی تداوم این کار موجب انحراف انسان و به شرک کشیدن او می شود. همانطور که امت های گذشته با از دنیا رفتن پیامبرشان و عدم ارتباط با ایشان، دینشان تحریف و در نتیجه وارد منجلاب شرک شدند.

از آیه شریفه «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی»( بقره، 125) استفاده می شود که بشر برای رسیدن به قرب خداوند، باید از طریق انبیا اقدام کند. خداوند در این آیه می فرماید «مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید». لذا اگر عمره گزار و یا حاجی، دو رکعت نماز طواف را پشت مقام ابراهیم؛ به جا نیاورد؛ طواف واجبش با مشکل روبرو می شود.

 پی نوشت:

1- وسائل الشیعه، ج 27، ص 33و 204؛ المستدرک علی الصحیحین،ج3 ص109به نقل از دايره المعارف تشيع جلد 6 صفحه 158


آیا گفتن یا علی مدد بدعت است ؟

ما در زندگی روزمره خود، از وسایل و اسباب ظاهری و مادی بهره می گیریم. و به مقاصد خود نایل می شویم هر روز با تاکسی یا اتوبوس به محل کار یا تحصیل خود می رویم. و از دستان خود کمک می گیریم و بارهای سنگین را همراه دوستان و همراهان جابجا می کنیم، و از آنان کمک میگیریم. از نانوایان برای پختن نان و از آشپزها برای پخت غذا و ... استفاده می کنیم.

این یک نوع توسل (جستجوی وسیله) است و با آن مشکلات خود را رفع می کنیم.

2-ما در زندگی خود تنها حوائج مادی نداریم، بلکه نیازهای معنوی هم داریم و هم در زندگی خود تنها به اسباب و وسائل مادی توسل نمی جوییم بلکه از اسباب معنوی و غیر مادی هم کمک می گیریم، دعا میخوانیم، صدقه می دهیم، نذر می کنیم و ... تا نیازهای مادی و معنوی ما برآورده شود. پس ما در استفاده از اسباب و وسایل چه مادی (مثل دست و پا، تلفن، تاکسی، اتوبوس، هواپیما و ...) و چه معنوی (دعا، نذر، صدقه و ...) آزاد هستیم و کسی این توسلات و استفاده از اسباب را شرک و کفر نمی شمارد.

3-ما معتقد هستیم که وسیله بودن این وسایل هم از طرف خداوند است نه از طرف خود آنها. یعنی این وسایل هیچ گونه استقلالی در ذات و فعل خود ندارند. بلکه این خداوند است که دست و پا را وسیله قرار داده است یا دعا و صدقه و نذر را وسیله قرار داده است. و اگر کسی گمان کند که اینان بدون اذن و خواست خداوند وسیله هستند دچار شرک و دو بینی شده است.

4-ما وقتی می گوییم "یا علی مدد" یعنی اولیاء مقرب حضرت حق (جل و علا) را وسیله تقرب و کمک گرفته ایم و معتقدیم خداوند خود آنان را اسباب و وسیله قرار داده است تا بواسطه مقام قربی و معنوی آنان بتوانیم به مقاصد خود نایل شویم. اگر استفاده از تاکسی و هواپیما و دست و پا و نذر و صدقه شرک است، بهره بردن از نام و مقام قربی اولیاء خداوند هم شرک است و الا وقتی ما هم وسیله و هم آثار آن را از خدا می دانیم چه جای شرک؟

5-اما مسئله بدعت. شما در قرآن کریم می بینید که می فرماید:

وَ مَا أَرْسلْنَا مِن رَّسولٍ إِلا لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ جَاءُوک فَاستَغْفَرُوا اللَّهَ وَ استَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَّحِیما(1)

و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهی از او اطاعت کنند. و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو می‏آمدند و از خدا آمرزش می‏خواستند و پیامبر [نیز] برای آنان طلب آمرزش می‏کرد، قطعاً خدا را توبه‏پذیرِ مهربان می‏یافتند.

هم قرآن کریم می فرماید:

وَ إِذَا قِیلَ لهَُمْ تَعَالَوْا یَستَغْفِرْ لَکُمْ رَسولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصدُّونَ وَ هُم مُّستَکْبرُون(2)

و چون بدیشان گفته شود: «بیایید تا پیامبر خدا برای شما آمرزش بخواهد»، سرهای خود را بر می‏گردانند، و آنان را می‏بینی که تکبّرکنان روی برمی‏تابند.

می بینیم که قرآن کریم آنان را سرزنش می کند که چرا نزد پیامبر اکرم (ص) نیامدند تا پیامبر اسلام برای آنان استغفار کند. آیا اگر آنان پیامبر را سبب و وسیله بین خود و خدای قرار می دادند تا مورد آمرزش قرار بگیرند، شرک و بدعت محسوب می شود؟!!! در مورد برادران حضرت یوسف می فرماید:

قَالُوا یَأَبَانَا استَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَطِئِینَ قَالَ سوْف أَستَغْفِرُ لَکُمْ رَبی  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم(3)

گفتند: «ای پدر، برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم.» گفت: «به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می‏خواهم، که او همانا آمرزنده مهربان است.»

می بینیم فرزندان یعقوب پدر را واسطه آمرزش گناهان قرار می دهند. وقتی این قاعده کلی در دین وجود دارد و مجاز است مصادیق آن همه اولیاء خداوند هستند و تنها حضرت یوسف و پیامبر اکرم (ص) نیستد تمام کسانی که مقام قربی و ولایی داشته باشند شایسته واسطه بودن بدرگاه خداوند هستند.


1- سوره نساء آيه 64
2- سوره منافقون آيه 5
3- سوره يوسف آيه 97 و 98

نیاز انسان به امام عليه السلام چگونه نیازی است ؟

هـنگامی دین اسلام می تواند به عنوان یک دین کامل و پاسخگوی نیازهای همه انسانها تا پایان جهان باقی و در صحنه باشد، که در متن دین راهی برای تأمین مصالح ضروری جامعه در همه زمان ها پیش بینی شده باشد. مصالحی که با رحـلـت پیامبر(ص ) در معرض تهدید و تفویت قرار می گرفت و این جز از راه نصب جانشین شایسته ممکن نخواهد بود .جـانـشینی که دارای علم خدادادی باشد تا بتواند حقایق دین را با همه ابعاد و دقایقش بیان کند و دارای مـلـکه عصمت، باشد تا تحت تاثیر انگیزه های نفسانی و شیطانی واقع نشود و مرتکب تحریف عمدی در دین نگردد و نیز بتواند مربی نمونه ای برای افراد مستعد باشد ، چنان چه خود پیامبر(ص) این چنین بودند. با داشتن چنین رهبرانی و در صورت مساعد بودن شرایط است که اسلام می تواند متصدی بر قراری حکومت و تدبیر امور جامعه شود .

 خـلاصـه خـتـم نبوت هنگامی موافق با حکمت الهی خواهد بود که توأم با نصب امام معصوم باشد، امامی که همه ویژگیهای پیامبر(ص )، به جز نبوت و رسالت را دارا باشد. از این بیان نتایجی به دست می آید:

الف)ضرورت وجود امام.

ب) لزوم علم خدادادی.

ج)مقام عصمت برای امام.

به علاوه ایـن که امام باید از طرف خدای متعال نصب شود ، زیرا خداست که می داند چنین علمی و چنین مـلـکه ای را به چه کسی عطا فرموده و اوست که اصالتا حق ولایت بر بندگانش را دارد و می تواند چنین حقی را در مرتبه نازل تر به افراد واجد شرایط بدهد(1)



1- رجوع شود به آموزش عقائد ، محمد تقي مصباح يزدي

منظور از اینکه اهل بیت(ع) واسطه فیضند چیست؟چرا اگر آنها نبودندخلقتی هم نبود؟

معنای صحیح واسطه در فیض


این که انبیا و اولیا و ائمه(علیهم السلام) واسطه در فیض هستند، به چند معنا بوده که برخی معانی آن کلامی است. در این جا، بیشتر به معنای فلسفی و مورد توجه حکمت توجه می گردد. به برخی از معانی وساطت در فیض چنین است:

الف) واسطه رسانیدن پیام خداوند به انسان ها (فیض تشریعی)

به گفته ملاصدرا انسان تا پیش از بلوغ و سن تکلیف در عالم حیوانی به سر می برد، تنها پس از سن تکلیف و به واسطه حجت الهی، از فیض انسانیت برخوردار می شود.

ب) واسطه شفاعت خواهی در سرای آخرت نزد پروردگار

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ (1)

«ای کسانی که ایمان آورده‏اید! تقوا و پرهیزکاری پیشه کنید و وسیله‏ای برای تقرب به خدا انتخاب نمایید،

لاَّ تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِی لَهُ قَوْلاً(2)

«در آن روز شفاعت هیچ کس سودی نمی‏دهد، مگر کسانی که خداوند رحمان به آنها اجازه شفاعت داده، و از گفتار آنها (در این زمینه) راضی است‏

ج) واسطه در دعا

انبیا و ائمه(علیهم السلام) که مستجاب الدعوه هستند، برای ما دعا کنند تا خداوند خواسته ما را برآورده کند.

د) واسطه به معنای غایت و هدف

هدف آفرینش عبادت و معرفت خداوند است و حقیقت این دو امر، تنها در وجود انبیا و ائمه(علیهم السلام) محقق می شود، و چون فعلِ بدون غایت محکوم به فناست، بنابراین، وجود مستمر یکی از اولیا باید باشد تا فیض الهی قطع نشود. این معنای فیض به برهانِ غایت برمی گردد که جداگانه مطرح می شود.

ه) واسطه در ایجاد قابلیت

با گفتار و کردارشان که برگرفته از وحی است، بندگان را ارشاد می کنند تا در نتیجه، قابلیت دریافت مراحل بالای از فیض و تداوم آن را پیدا کنند (ایجاد و اتمام قابلیت). گاهی ارشاد از راه تصرف در نفوس انجام می شود.

و) واسطه در آفرینش عالم

فیوض و کمالات را از خداوند بگیرند و به مخلوقات برسانند. وجود انبیا و ائمه(علیهم السلام) در مرتبه ای قرار دارند که شایستگی دریافت فیض را بی واسطه دارند و دیگر موجودات که فاقد آن مرتبه هستند، تحت ولایت آنها که در طول ولایت خداوند و به اذن اوست، قرار گرفته و کسب فیض می کنند.

بنا بر نظر عرفا و حکمای اسلامی پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت (ع) واسطه در آفرینش هم هستند و بدون آفرینش آنان با توجه به نظام تکوین امکان خلق عالم نبوده و نوبت به آن نمی رسد چرا که بر اساس قاعده الواحد لا یصدر منه الا الواحد نخستین آفریده خدا باید کامل مطلق باشد که بسیاری از حکما و عرفا این مخلوق را عقل دانسته و بر حقیقت محمدیه تطبیق داده اند.این بحث یکی از فنی ترین بحث های عرفانی و فلسفی است شما برای اطلاع مبسوط از ادله و براهین این نظریه می توانید به کتابهای مفصل فلسفی و عرفانی رجوع کنید و نیز از لینک زیر استفاده نمایید:

اثبات امامت و واسطه فیض / رحیم لطیفی



1- مائده آيه 35 

2- طه آيه 109

ادامه نوشته

با وجود اندیشمندان و محققان و دانشمندان چه نیازی به آمدن امام است ؟

در این  باره باید به شما عرض نماییم که این موضوع در حقیقت برمی گردد به اینکه امامان به اعتقاد ما از عنصر عصمت بهره می برند و معصوم هستند و دانشمندان از این موهبت الهی بی نصیب می باشند.حال به چند نکته پیرامون ویژگی ها و پیامدهای این تفاوت اشاره می کنیم:

الف_امامان با داشتن عصمت که در واقع مورد حمایت ویژه خدواند می باشند علاوه بر دارابودن از علومی که در اختیار دانشمندان است از علم لدنی و الهی نیز برخوردارند و این گستره زیادی را در برمی گیرد.

ب_در تمسک به دانشمندان (1) اشکالی اساسی وجود دارد و آن این است که اختلاف نظرهای متعدد اندیشمندان در مسائل گوناگون سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و مذهبی و امثالهم راه رابرای تمسک همگان دشوار می کند و اساسا مشخص نمی گردد که راه حق و حقیقت کدام است چرا که هر متفکر به یک سوکشیده شده است ضمن اینکه بسیاری از دانشمندان را می بینیم که به دلیل عدم خودسازی و ارتباط مناسب با خداوند بازیچه دست قدرت های مستکبر قرار گرفته اند و این موضوع باعث اظهار نظرهای خلاف واقع نیز شده است و اصولا این مقوله با تمسک به یک امام و راهبر که بایستی معارف حقه الهی را به شما نشان دهددر تضادی آشکار است.

ج_عصمت برای ما پیروان حقیقت ضمانت بزرگی است چرا که ما به یقین می دانیم این اموری که امامان بدان ها توصیه می کنند از سرمنشایی الهی و خطاناپذیر صادر شده است در حالی که نظرات دانشمندان علی رغم ارزشی که دارند از عقل بشری و برداشت های بشری محدود ناشی شده اند.

د_البته ما هیچ گاه در آموزه های خود بی اعتنایی به دانشمندان را نمی بینیم و در موارد گوناگون رجوع به متخصصین هر فن را امری مطلوب و مورد توصیه شرع می دانیم چراکه کلما حکم به العقل حکم به الشرع (هرآنچه عقل بدان حکم می کند شرع نیز بدان حکم می نماید)

 وعقل ما نیز به ما حکم می کند که در مواردی که هیچ سر رشته ای ندارید به متخصص آن امر مراجعه کنید، بنابراین ما می توانیم علاوه بر تمسک و هدایت جویی از ائمه معصومین به اندیشمندان و دانشمندان (به عنوان بازوان امامان )نیز رجوع کنیم و طبیعی است اگر موردی یافت شد که نظر دانشمندان با معصومین در تضاد قرار داشت ما به حکم عقل خویش به امامانی رجوع می کنیم که در کلامشان احتمال خطایی وجود ندارد.


1- تمسک بدین معنا که ما مسائل دینی و معرفتی خویش را از دانشمندان اتخاذ کنیم وگرنه در مواردی نظیر مسائل پزشکی و یا امورمهندسی اشکالی در نافذ دانستن سخن متخصصین این امور وجود ندارد.

آیا فقط با اعتقاد به امامت ، می توان با خدا ارتباط برقرار کرد ؟

براساس روایات و  اعتقادات شیعیان، امامت، شرط قبولی اعمال است و اگر بدان عقیده نداشته باشیم در قیامت عملی از ما پذیرفته نمی شود. طبیعی است که وقتی عملی پذیرفته نشد؛ به خدا هم نمی توان رسید.

 آیه اکمال دین «الیوم اکملت لکم دینکم...»( سوره مائده، آیه 3) که در غدیر خم، بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد؛ مؤید این مطلب است. بنابراین، امامت یکی از اصول دین است که سبب پذیرش اعمال می گردد. اما اگر این امامت را فارغ از نبوت، توحید و سایر اصول دین، قلمداد کنیم؛ در واقع تصویر درست و شایسته ای از آن ارائه نداده ایم. چرا که امامت در راستای توحید و نبوت قرار دارد. امام مفسر وحی و تعالیمی است که نبی مکرم اسلام، از سوی خداوند برای بشریت به ارمغان آورده است.

شایان ذکر است که امامت، همراه ناگسستنی قرآن کریم است که به فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله، تمسک به این دو باعث می شود که تا ابد گمراهی و ضلالتی به وجود نیاید.(1)

در آخر نیز یادآوری می شود که ارتباط با خداوند با عمل نمودن به تعالیم امامان و باور داشتن امامت آن ها امکان پذیر است. ارتباط با خدا از طریق امامت بدین معنا است. در حالی که برخی از مکاتب و فرقه ها تنها عقیده را شرط ارتباط می پندارند و سخنی از عمل به میان نمی آورند که به استناد مطلب فوق الذکر مبنی بر برادر بودن امامت و قرآن کریم، این نظر در آیه های قرآنی به شدت مردود گشته و عمل صالح از شرایط سعادت شمرده شده است.(بقره، آیه 82 و 25)

در پایان متذکر می شویم که بدون ارتباط با پیامبر هم امکان مناجات و ارتباط با خدا وجود دارد. ولی تداوم این کار موجب انحراف انسان و به شرک کشیدن او می شود. همانطور که امت های گذشته با از دنیا رفتن پیامبرشان و عدم ارتباط با ایشان، دینشان تحریف و در نتیجه وارد منجلاب شرک شدند.

از آیه شریفه «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی»( بقره، 125) استفاده می شود که بشر برای رسیدن به قرب خداوند، باید از طریق انبیا اقدام کند. خداوند در این آیه می فرماید «مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید». لذا اگر عمره گزار و یا حاجی، دو رکعت نماز طواف را پشت مقام ابراهیم؛ به جا نیاورد؛ طواف واجبش با مشکل روبرو می شود.


1- وسائل الشیعه، ج 27، ص 33و 204؛ المستدرک علی الصحیحین،ج3 ص109به نقل از دايره المعارف تشيع جلد 6 صفحه 158


آیا اهل بیت هم مقدرات را در دست دارند ، جایگاه آنان در عالم چگونه است؟

ما معتقدیم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام واسطه میان پروردگار و بندگان اویند، این وساطت در ابلاغ احکام و ارشاد عباد و سائر فیوضات معنوی و هدایت­های ظاهری و باطنی است، چنانچه در زیارت جامعه کبیره می‏خوانیم :

"بکم اخرجنا الله من الذل و فرج عنا غمرات الکروب و انقذنا من شفا جرف الهلکات و من النار بابی انتم و امی و نفسی بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا.(1)

«بواسطه شما خدا ما را از ذلت نجات داد و غم و اندوه­های شدید ما را برطرف ساخت و از وادی مهالک عالم و آتش دوزخ رهانید. پدر و مادر و جانم فدای شما، بواسطه ولایت و پیشوایی شما خدا معالم و حقایق دین را به ما آموخت»

بعضی معتقدند: پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) سبب خلق عالم و تدبیر آن هستند و آنها خالق و رازق و مدبر عالمند که این اعتقاد شرک و باطل است و قائل به آن مورد لعن قرار گرفته است، چنانچه در بعضی روایات‏ براین مسأله تأکید شده است.

در عیون اخبار الرضا (ع) آمده: اینکه جهان برای انسان کامل خلق شده و آنها غایت خلق عالمند کاملا مسلم است. اگر اهل بیت عصمت و طهارت نبودند خداوند عالم را خلق نمی‏نمود، مانند روایت پیامبر(ص) که فرمود:

...یَا عَلِیُّ لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ...

«..ای علی اگر ما نبودیم خداوند آدم و حواء (علیهما السلام) را خلق نمی‏نمود و نه بهشت و آتش را و نه آسمان و زمین را..»(2)

در روایت دیگر هم هست که حضرت رضا (ع) فرمودند: هر که قائل شود که خدا امر خلق و رزق را به حجج (ع) خود داده است مشرک گشته است.(3)



1- مفاتیح الجنان ص 907 چاپ اسوه

2- بحار الانوار ج 18 ص 345 به نقل از عیون أخبار الرضا علیه السلام‏ و علل الشرائع

3- عيون اخبار الرضا جلد 1 صفحه 204

نقش اصلی امام معصوم عليه السلام چیست؟

امامت تنها یک مقام حکومت ظاهری نیست، بلکه یک مقام بسیار والای معنوی و روحانی است و امام علاوه بر رهبری حکومت اسلامی،هدایت همه جانبه را در امر دین و دنیا بر عهده دارد؛ فکر و روح مردم را هدایت کرده و شریعت پیامبر اسلام (ص) را از هر گونه تحریف و تغییر پاسداری می‏کند و به اهدافی که پیامبر (ص) برای آن مبعوث شد تحقق می‏بخشد.

این همان مقام والایی است که خداوند به ابراهیم خلیل، پس از پیمودن راه نبوت و رسالت و پیروزی در امتحانات متعدد بخشید، او نیز برای بعضی از فرزندان و دودمانش این مقام والا را از خداوند تقاضا نمود و به او جواب داده شد که هرگز ظالمان و گنهکاران به این مقام نمی‏رسند.

*وَ إِذِ ابْتَلی‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ*

به یاد آور هنگامی را که پروردگار ابراهیم (ع) او را با امور گوناگون آزمود،و او از عهده آزمایشهای الهی بطور کامل بر آمد،خدا فرمود من تو را امام مردم قرار دادم،ابراهیم عرض کرد:از دودمان من نیز امامانی قرار ده،خداوند فرمود:پیمان من (امامت) هرگز به ستمکاران نمی‏رسد و تنها نصیب معصومان از ذریه تو می‏شود.(1)

بدیهی است‏یک چنین مقامی در مساله حکومت ظاهری خلاصه نمی‏شود،و اگر امامت‏به صورتی که گفته شد تفسیر نشود آیه فوق مفهوم روشنی نخواهد داشت(2)


1- سوره بقره آيه 124

2- برگرفته از كتاب اعتقاد ما اثر آيت الله مكارم ذيل عنوان حقيقت و امامت.

ما میدانیم که مقام معنوی امامان از تمام پیامبران جز پيامبر خاتم بالاتر است. توضيح دهيد چرا ؟

به طور کلی در مورد افضیلیت فردی و یا افرادی نسبت به سایرین باید به دو نکته

توجه کنیم :

الف_امکاناتی که انسان ذاتا از آن ها برخوردار است و آن ها را در اختیار دارد.(امکانات ذاتی بشر)

ب_توجه به مسئولیت و وظیفه ای که به وی محول شده است.

درباره ویژگی نخست باید به این مساله اشاره کنیم که امامان ما از نظر امکانات ذاتی از بالاترین حد ممکن برخوردارهستند چرا که در قرآن به صراحت به عصمت و عدم آلودگی آن ها اشاره شده است و آن همان آیه تطهیر است.(1)

بنابراین در این زمینه ائمه معصومین (ع)همتای پیامبران می شوند و از قوه عصمت بهره مندند. در میان پیامبران هم می دانیم که حضرت محمد(ص) بالاترین مخلوقات و برترین پیامبران است و او امیر المومنین رااز جان خویش خوانده است و حضرت علی (ع) را به عنوان اولین امام شیعیان همجان خود شمرده است.(2)

بارها پیامبر خطاب به امیزالمومنین فرموده اند :من و تو از یک طینت و سرشت هستیم.(3)

این نشانگر جایگاه امام در نزد پیامبر است.

اما نکته اساسی در ویژگی دوم آشکار می شود و آن اینکه مسئولیت امامان حفظ رسالت پیامبر اکرم (ص) بوده و هست و این رسالت هم رسالتی جهانی است که دامنه آن از وظایف تمامی پیامبران پیشین بیشتر است.از سویی دیگر این مسئولیت خطیر که نشانگر مقام بالای معنوی امامان و شایستگی های ایشان است از سوی پیامبراکرم (ص) به امامان شیعه واگذار شده است .حدیث ثقلین که مورد اتفاق و اجماع شیعه و سنی است این مساله را بازگو می نماید.(4)




1- وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً (احزاب /33)این آیه به اهل بیت پیامبر که شامل امام علی و حضرت فاطمه و حسنین علیهم السلام است می شود اما زمانی که عصمت این افراد ثابت شد تمامی سخنانشان حجت و اوامرشان لازم الاتباع است و امام حسین (ع) هم امام بعد خود را حضرت سجاد (ع) معرفی کرده اند و این سلسله تا حضرت حجت (عج) ادامه دارد.


2- احزاب/61


3- بحارالانوار،ج7،ص238


4- کافی ،ج2،ص415 و بحارالانوار،ج23،ص 131

آیا کسانی که به امام علی (عليه السلام) اعتقاد ندارند در قیامت سوال جواب می شوند؟

در قیامت خداوند به حساب و کتاب تمامی انسانها اعم از مسلمان و

غیرمسلمان شیعه و یا سنی می رسد و همگی در پیشگاه خداوند

متعال مسئول اعمال خویشند و باید پاسخگو باشند.

خداوند در آیه 44 سوره زخرف می فرماید:

وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ

و این مایه یادآوری (و عظمت) تو و قوم تو است

و بزودی سؤال خواهید شد.

آیاصالحان اهل سنت فقط به خاطر ولایت حضرت علی(ع)به بهشت نمیروند؟محوریت دین چيست؟

مسلما محوریت دین، خدای یکتاست اما باید ببینیم خداوند چه کسانی را مامور شناخت دینش به مردم نموده است و از چه راهی باید این دین را شناخت آیا از راهی که خداوند خود آن را از طریق پیامبرش به ما ابلاغ نموده باید دین را شناخت یا از هر راهی که مردم اجتماع کنند و از طرف خود نتیجه گیری نمایند و به کار بگیرند؟ خوب می دانیم که معرف دین (به کسر و تشدید راء) خود باید دین را کامل بشناسد تا بتواند آن را به مردم معرفی کند و مسیر ورود به بهشت و نجات از جهنم را روشن سازد. آیا حضرت علی (ع) با دلائل محکمی که هم از منابع شیعه و هم اهل سنت در حقانیتش موجود هست  معرف خوبی برای دین است یا دیگران؟ و دیگر اینکه آیا اگر کسی از مسیر حق به سمت شناخت دین رفت نسبت به آن معرفت پیدا می کند یا کسی که از هر راه دیگری برای شناخت دینش استفاده کند به مقصد می رسد؟


البته باید عرض کنیم که اینگونه نیست که هر کس ولایت حضرت را داشت به بهشت برود و هر کس نداشت به جهنم می رود، بحث قاصر و مقصر نیز دخیل در این امر هست که شما برای آگاهی بیشتر می توانید به کتاب عدل الهی شهید مطهری مراجعه فرمایید البته ما در اینجا مطالبی از کتاب مذکور برایتان آورده ایم که امیدواریم مطلوب شما باشد.

در این کتاب، در قسمتی با عنوان  آیا گناهان شیعیان بخشیده شده است؟ این پرسش مطرح می شود که:

گناهان افراد مسلمان از لحاظ عقوبت مانند گناهان غیر مسلمانان است یا نه؟ یکی از عوامل‏ انحطاط و تباهی اجتماعات مسلمان در عصر حاضر غرور بی جایی است که در دوره‏های متأخر در عده زیادی از مسلمانان خصوصا اکثریتی از شیعیان پدید آمده است. اگر از این افراد پرسیده شود که آیا اعمال نیک غیر شیعه مورد قبول‏ درگاه خدا واقع می‏شود؟ بسیاری از آنها جواب می‏دهند:نه. و اگر از آنان پرسیده شود که اعمال بد و گناهان شیعه چه حکمی دارد؟ جواب می‏دهند: همه بخشیده شده است. از این دو جمله استنتاج می‏شود که آن چیزی که هیچ ارزشی ندارد عمل است‏، نه ارزش مثبت دارد و نه ارزش منفی، شرط لازم و کافی برای سعادت و نیکبختی این است که انسان، نام خود را شیعه بگذارد و بس. معمولا این دسته چنین استدلال می‏کنند:

1-اگر بنا باشد که گناهان ما و دیگران یکجور مورد محاسبه قرار گیرد پس فرق بین شیعه و غیر شیعه چیست؟

2-روایت معروفی است:"« حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سیئة » ". 1

یعنی محبت علی (ع) حسنه‏ای است که هیچ گناهی با وجود آن به آدمی لطمه نمی‏زند. در پاسخ استدلال اول باید گفت فرق بین شیعه و غیر شیعه، وقتی آشکار می‏گردد که شیعه به برنامه‏ای که رهبرانش به او داده‏اند عمل بکند و غیر شیعه هم به برنامه دینی خودش عمل کند، آنوقت تقدم شیعه بر غیر شیعه، هم در دنیا و هم در آخرت روشن می‏گردد. فرق را در جانب مثبت باید جستجو کرد نه در جانب منفی. نباید گفت اگر شیعه و غیر شیعه برنامه‏های‏ مذهبی خود را زیر پا بگذارند باید تفاوت داشته باشند، و اگر تفاوتی‏ نباشد پس چه فرقی میان شیعه و غیر شیعه هست؟ این درست مثل آن است که دو بیمار به طبیب مراجعه کنند، یکی به‏ طبیب حاذق مراجعه کند و دومی به طبیب غیر حاذق، ولی وقتی که نسخه را از طبیب دریافت داشتند هیچکدام عمل نکنند، آنگاه بیمار اول گلایه کند که فرق بین من و بیماری که به طبیب غیر حاذق مراجعه کرده چیست؟ چرا باید من مریض بمانم همان طوری که او مریض مانده است در حالی که من به‏ طبیب حاذق مراجعه کرده‏ام و او به طبیب غیر حاذق.

 

همچنین صحیح نیست که ما فرق علی (ع) را با دیگران به این بگذاریم که‏ اگر ما به دستورهای آن حضرت عمل نکنیم ضرر نبینیم ولی آنها چه به حرف‏ پیشوای خویش عمل کنند و چه عمل نکنند زیان ببینند. یک تن از اصحاب حضرت صادق (ع) خدمت حضرت عرضه داشت که برخی از شیعیان شما منحرف شده‏اند و حرامها را حلال شمرده می‏گویند دین تنها معرفت‏ امام است و بس، پس چون امام را شناختی هر کاری که می‏خواهی بکن. حضرت صادق (ع) فرمود:« انا لله و انا الیه راجعون ». 2

این کافران آنچه را که‏ نمی‏دانند به اندیشه خویشتن تأویل کرده‏اند. سخن این است که معرفت پیدا کن و هر چه می‏خواهی از طاعات عمل کن که‏ از تو پذیرفته خواهد شد، زیرا خدا قبول نمی‏فرماید عمل بدون معرفت را.

محمد بن مارد از امام صادق (ع) پرسید: آیا راست است که شما فرموده‏اید: اذا عرفت فاعمل ما شئت. "همین که به امام معرفت پیدا کردی هر چه می‏خواهی عمل کن". فرمود: بلی صحیح است. گفت: هر عملی‏ و لو زنا، سرقت، شرب خمر ؟! امام فرمود:« انا لله و انا الیه راجعون »به خدا قسم که درباره ما بی انصافی‏ کردند. ما خودمان مسؤول اعمالمانیم، چگونه ممکن است از شیعیان ما رفع‏ تکلیف بشود؟! من گفتم وقتی که امام را شناختی هر چه می‏خواهی کار خیر کن که از تو مقبول است. 4

اما روایت " « حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سیئة »"باید دید چه تفسیری دارد؟ یکی از علمای بزرگ - گویا وحید بهبهانی است - این‏ حدیث را به گونه‏ای خاص تفسیر کرده است، ایشان می‏فرمایند معنای حدیث‏ این است که اگر محبت علی (ع)، راستین باشد هیچ گناهی به انسان صدمه‏ نمی‏زند، یعنی اگر محبت علی که نمونه کامل انسانیت و طاعت و عبودیت و اخلاق است از روی صدق باشد و به خود بندی نباشد مانع ارتکاب گناه می‏گردد، مانند واکسنی است که مصونیت ایجاد می‏کند و نمی‏گذارد بیماری در شخص‏" واکسینه شده" راه یابد.


 موفق باشید.





1- بحار چاپ کمپانی‏ج 9 ، ص . 401

2- بقره / . 156

3- مستدرک الوسائل ، ج 1 ، ص . 24   

4- کافی ، ج 2 ، ص . 464